بتول ثانی

 چکیده

حضرت فاطمه ی معصومه، دختر موسی بن جعفر(ع) در روز اول ذيقعده سال 173 هجری قمری، در شهر مدينه  و در دامان نجمه خاتون چشم به جهان گشود.

حضرت معصومه (س) از جمله بانوان والا مقام جهان تشيع  محسوب می شود، از کودکی تا جوانی را تحت تربیت پدر بزرگوارش و برادر مکرّمش حضرت رضا(ع) بود.

 آن بانوی کریمه پس از گذشت یکسال از دوری امام رضا (ع)، به شوق دیدار برادر رهسپار خراسان شد ولی در میانه راه ، در شهر ساوه درگیری و جنگی سخت رویداد که شهادت عده ی زیادی از همراهان ایشان را در پی داشت و آن بانو نیز بسختی بیمار شد، در این هنگام به درخواست حضرت معصومه (س) کاروان به سمت قم تغییر مسیر داد.

اما سرانجام پس از17 روز اقامت در شهر قم، در روز دهم ربيع الثاني سال 201ه ق ودر سن 28 سالگي، بر اثر شدت بیماری در شهر قم وفات نمود و پیکر مطهرش در باغ بابلان که متعلق به موسی بن خزرج اشعری (بزرگ شهر قم) بود به خاک سپرده شد تا بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش نورافشان دلها و جانهاي تشنه معارف حقاني باشد.

 

بتول ثانی

حضرت معصومه (س) با ولادتش موجب شادی و مسرت حضرت موسي بن جعفر(ع) شد و با اینکه برای آن حضرت دختران فراوانی بود اما توجهی ویژه به  حضرت معصومه (س) داشتتند که گویی تافته اي جدا بافته است وساختار وجودي او از ديگران ممتازمی باشد؛ تا آن جا که حضرت موسي بن جعفر(ع) در شان حضرت معصومه (س) فرموند: «فداها ابوها»[1] همان تعبیری كه پيامبر (ص) نیز در شأن حضرت زهرا(س) بیان فرمودند.

 آن حضرت که در واقع بتول دوم و جلوه اي از وجود حضرت زهرا (س) بود در طهارت نفس به مقامی رسید که  امام رضا (ع) در گرامیداشت آن بانوی کریمه به ایشان لقب «معصومه» دادند و زیارت آن بانوی کریمه را هم طراز وهمانند زیارت خودشان دانستند[2]و بهشت را پاداش این زیارت بیان کردند،[3] ونیز در فرازي از زيارتنامه ی حضرت معصومه (س) به ما آموخته اند، خطاب به ایشان بگوييم: «يا فاطمه اشفعي لي في الجنة فان لك عندالله شانا من الشان».[4] که البته فهمیدن معنای دقیق این فراز نیاز به توضیح و تفسیر دارد که نگاره ای مستقل طلب می کند.

 

محبت خواهرانه

 پس از شهادت موسی بن جعفر(ع)، فرزند ارجمند ایشان حضرت رضا (ع) عهده دار مخارج و امر تعليم و تربيت خواهران و برادران شدند و به این خاطرکه آن بانوي بزرگوار تنها خواهر تنیِ حضرت رضا (ع) محسوب می شد، از همین روی بين حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) مهری سرشار وعلاقه ای خاص وجود داشت كه همین امر موجب سختی و دشواریِ دوری برادر می شد، لذا پس از گذشت یکسال از آخرین ملاقات، در سال 201 ه ق با دعوتنامه ی امام رضا (ع) به همراه پنج تن از برادران به نام های  فضل، جعفر، هادي، قاسم و زيد، و تعدادي از برادرزادگان، و تني چند از غلامان و کنيزان، رهسپار خراسان شد .

فاجعه ی ساوه

در میانه ی راه، هنگامي که کاروان حضرت معصومه)س) و همراهانش به ساوه رسيد، اهالي ساوه که در آن زمان از دشمنان سرسخت اهل بيت (ع) بودند، به آنان حمله­ ور شدند که در نتیجه جنگ سختي در گرفت وهمه ی  برادران و برادرزادگان ایشان به شهادت رسيدند.

 حضرت معصومه (س) وقتي که بدن­هاي پاره پاره و غرق به خون برادرانش را ديد به شدت غمگين  ومتحیر شد تا آن جا که از شدت غم و غصه و مصیبت هایی که بر ایشان وارد گشت، دق کرد و سخت بیمار شد و پس ازچندی به لقاء الله پیوست.[5]

اما در این شرایط تلخ که رسیدن به خراسان میسّر نبود حضرت معصومه(س) از همراهان خود درخواست کرد مرا به شهر قم ببرید، چرا که از پدرم شنیدم، شهر قم مرکز شیعیان ما است.[6]

 

 هجرت به قم

سرزمین نجیبان:

شهر مقدس قم  که ازدیرباز جزو مهمترین مراکز اجتماع  دوستداران اهلبیت (ع) بوده است، به شهر شیعان خالص واستوار شهرت یافت و از همین روی این شهرمقدس در نزد اهلبیت  جایگاهی ویژه داشت،  تا آنجا که امام صادق (ع) از این شهر به «سرزمین نجیبان» تعبیر کردند.[7] و درجایی دیگر نیز با بیانی بی سابقه قم را شعبه ای از کوفه (نجف) و حرم أمن اهل بیت معرفی کردند و فرمودند که ازهشت درب بهشت، سه درب آن به قم باز مى شود و دختری از فرزندانم در قم وفات می کند كه اسمش فاطمه (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند.[8]

پناهگاه آل علی(ع):

قمیانِ علاقه مند به خاندان پیامبر(ص)، همواره در یاری و کمک به  ایشان ثابت قدم وسرآمد دیگران بودند تا آن جا که باغ ها و خانه هاى خود را وقف امامان(علیهم السلام)  می کردند و از دادن خراج و مالیات سرباز می زدند وهر ساله خمس خود را براى حضرات معصومین(علیهم السلام) مى فرستادند و به آل على بسیار احترام مى کردند به همین خاطر شهر قم پناهگاه و مأمنى براى آل علی و پیروان مکتب اهل بیت قرار گرفت، که کثرت  امامزادگان موجود در قم شاهد این مدّعا می باشد.

سرآغاز یک پایان:

اما در بین همه بزرگان و امامزادگانی که به قم آمدند نام حضرت فاطمه معصومه (س) درخششی فزون دارد که گویی قم پس ازهجرت ایشان اهمییت مضاعف پیدا کرد وتبدیل به شهری «مقدس» شد وهمان آثار هجرت امام  رضا (ع) به خراسان، در هجرت حضرت معصومه(س) به قم  نیز به چشم میخورد چرا که قم بین دو قطب سنیان حنفی و شافعی در ری و ساوه و اصفهان قرارگرفته بود و به دنبال هجرت حضرت معصومه(س) هنوز قرن سوم به پایان نرسیده بود که قم مرکز تشیع امامی گردید.[9]

اصلا گویی تقدیر وحکمت الهی  بوده است که آن بانوی کریمه از مدینه به سمت خراسان سفر کند و رحلت ایشان در شهر قم اتفاق بیفتد تا اینگونه هندسه ی نظام تشیع بیش از پیش شکل بگیرد و  شاهد بر این مدعا همان روایات رئیس مذهب، امام صادق(ع) است که سال ها پیش از تولد آن بانو، از وجود مضجع  ایشان در قم خبرمی دادند.[10]

پس از وفات  ایشان نیز با تشویق و ترغیبِ امامان به زیارت آن بانو، شهر قم مورد توجه همگان، خصوصا اصحاب و یاران خاصه ی اهلبیت و علمای ابرار قرار گرفت  و بدین سان روحی تازه درقم  دمیده شد تا در زمان کنونی، پس از گذشت قرن ها از وفات ایشان، ثمره ی آن تقدیر الهی و آن  تدبیر اهلبیت (در ترغیب به  زیارت ایشان) برای ما آشکار شود چرا که  بدون تردید  شهر قم «ام القری» جهان تشیع  می باشد و تا ظهور امام عصر(عج)  این مرکزیت برای شهر قم باقی خواهد ماند ان شاء الله.

 

«محمد امین خراسانی »

29/10/94

 

 


[1] بحارالانوار ج43 ص 86

[2] «من زار المعصومة بقم كمن زارني»

[3] عیون اخبار الرضا ج 2 ، ص 267

[4] (اي فاطمه؛ در بهشت من را شفاعت كن چرا كه تو در پيشگاه خداوند داراي مقامي بس ارجمند و والا هستي)

[5] برخی علت بیماری ایشان را ناشی از خوردن غذای مسمومی میدانند که توسط زني در غذاي آن حضرت معصومه (س) ريخته شد و از اين روي، آن بزرگوار تقاضا کرد او را به قم ببرند! و وقتي به قم رسيد، بعد از چند روز توقف، سرانجام به شهادت رسيد.

برخی دیگر وفات ایشان را ناشی از بیماری میدانند ولی ازعنوان و سبب بیماری حرفی به میان نیاورده اند.

 

[6] الکامل بن اثيرج4ص37

[7] بحار الانوار(ط-بیروت) ج57 ص211

[8] بحارالانوار(ط-بیروت) ج 57 ، ص 228 ، ح 59

[9] محمدرضا پاک، فرهنگ و تمدن اسلامی در قم ـ قرن سوم، نشر زائر،آستانه مقدسه قم، 1384،ج 1، ص128-129

[10]قال صادق عليه السلام :«... وَ لَنا حَرَماً و هُو قُمُّ و سَتُدْفَنُ فيها اِمْرَأَةٌ مِنْ وُلْدي تُسمَّي فاطِمَةَ، مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»  بحارالانوار، ج 102، ص 267

 

افزودن دیدگاه

مطالب مرتبط با این نوشته