جناب محتار-بخش دوم-انقلاب مختار ثقفي

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش دوم:

انقلاب مختار ثقفي

 

در سال 66 هجري، مختار بن ابو عبيده ثقفي به دعوي خونخواهي امام‏ حسين (ع) قيام کرد و آن جنبش بزرگ را در عراق پديد آورد. کار مختار در سايه دعوت به خاندان رسالت به سرعت بالا گرفت و گذشته از کوفه و شهرهاي عراق، آذربايجان، ري، اصفهان و چند شهر ديگر ايراني نيز تحت فرمان او درآمد. مختار در اين نهضت بيشتر به ايرانيان اتکا داشت و لذا در سپاه او تعداد ايرانيان چندين برابر عربها بود. (اخبار الطوال، ص258 ـ 315)

بيشتر شيعيان کوفه به مختار دست بيعت دادند و به ياري او تصميم جدي گرفتند و هيئتي به منظور تحقيق درباره دعوت مختار به مدينه اعزام داشتند.

مفاد قیام مختار

هيئت اعزامي شيعيان کوفه، که رهبرشان «عبدالرحمان بن شريح» بود، وارد مدينه شدند و به ديدن محمد بن حنفيه رفتند و گفتند: «وقد قدم علينا المختار ابن ابي عبيد يزعم لنا انه قد جاءنا من تلقائکم و قد دعانا الي کتاب اللّه‏ و سنة نبيه (ص) و الطلب بدماء اهل‏البيت (ع) و الدفع عن الضعفاء فبايعناه علي ذلک...»

اي عمو! اگر يک برده زنگي به حمايت ما قيام کند براي مسلمانان واجب است به او ياري کنند. من شما را بر اين کار گماشتم هرچه صلاح مي‏داني انجام بده.

مختار پيش ما آمده، ادعا مي‏کند که از جانب شماست و ما را به ؛

1 - کتاب خدا

2 - سنت پيامبر (ص)

3 - خونخواهي اهل‏بيت

4 - دفاع از ضعيفان دعوت مي‏کند.

ما با اين قرار با وي بيعت کرده‏ ايم و به او پيوسته‏ ايم. اگر دستور مي‏دهي از او پيروي کنيم و اگر منع کني از او دوري مي‏جوييم. (تاريخ طبري، ج4، جزء7 /97 ـ حوادث سنة 66)

 

شاعر در اين ‏باره گويد:

و لما دعا المختار جئنا لنصره                       علي الخيل تردي من کميت و اشقرا

دعا يا لثارات الحسين فاقبلت                                 تعـــــادي بفـــــرسان الصباح لتثارا

 

 

«چون مختار ما را براي ياري خواند، آمديم، در حالي که اسبان سرخ و سفيد سياه‏گونه سوار بوديم؛ او فرياد يا لثارات الحسين زد پس روي کردند، تا برزمند با سوارگان صبح براي خونخواهي» (بحارالانوار 45 : 333)

 

 

رضایت محمد بن حنفیه

اعضاي هيئت هرکدام يکي يکي سخن گفتند و ابن حنفيه نيز سخنان آنها را شنيد و در پاسخ آنها گفت: «و اما ماذکرتم من دعإ من دعاکم الي الطلب بدمائنا فواللّه‏ لوددت ان اللّه‏ انتصرلنا من عددنا بمن شاء من خلقه اقول قولي هذا و استغفراللّه‏ لي ولکم» (تاريخ طبري، ج4، جزء7 /97 ـ حوادث سنة 66)

آنچه گفتيد که يکي شما را به خونخواهي ما دعوت کرده است به خدا دوست دارم خدا به وسيله هرکس از مخلوق خويش که خواهد انتقام ما را از دشمنان بگيرد. اين را مي‏گويم و براي خود و شما از خداوند آمرزش مي‏خواهم.

 

اذن از امام سجاد علیه السلام

مرحوم مجلسي از کتاب «ابن نما» نقل مي‏کند که محمد حنفيه پس از بيان اين سخنان گفت: برخيزيد، خدمت امام من و امام شما «علي بن الحسين (ع)» برويم. هنگامي‏که خدمت امام (ع) رسيدند، محمد بن حنفيه، هدفي را که هيئت اعزامي براي آمده‏ اند به عرض امام (ع) رسانيد.

امام فرمود: «يا عم لو ان عبدا زنجيا تعصب لنا اهل البيت لوجب علي الناس موازرته و قد وليتک هذا الامر فاصنع ماشئت» (بحارالانوار، 45 : 365)

اي عمو! اگر يک برده زنگي به حمايت ما قيام کند براي مسلمانان واجب است به او ياري کنند. من شما را بر اين کار گماشتم هرچه صلاح مي‏داني انجام بده.

 

اقدام مختار

هيئت اعزامي کوفه با نتيجه عالي و دريافت اجازه قيام در رکاب مختار وارد کوفه شدند و گفتند: به ما دستور داده‏اند تو را ياري کنيم.

مختار وقتي اين خبر موفقيت آميز را شنيد دستور داد بزرگان شيعه جمع شوند. سپس در ميان آنها گفت: اي گروه شيعيان عده‏اي مي‏خواستند صحت مأموريت ما را بدانند براي اين منظور به خدمت امام و پيشواي هدايت و پسر پيامبر (ص) برگزيده يعني امام زين‏العابدين رفته‏اند. امام به آنها فرموده است که من نماينده و پشتيبان او هستم و به شما دستور داده است که از من پيروي کنيد و به فرمان من گردن نهيد. (همان)

 

بانگ «یا لثارات الحسین»

بالاخره سخنان هيئت اعزامي، عواطف و احساسات شيعيان را بر افروخت و افرادي که تا آن موقع در شک و ترديد بودند با شور و هيجان، گرد مختار را گرفتند و اين بود که کار مختار رونق بيشتري يافت و يکي از ياران مختار با صداي بلند بانگ زد که:

«يا آل ثارات الحسين يا منصور امت يا ايها الحي المهتدون الا ان امين آل محمد قد خرج منزل دير هنه و بعثني اليکم داعيا و مبشرا فاخرجوا اليه رحمکم اللّه‏» (تاريخ طبري، 3 ، بخش 7 : 102  و الکامل ابن اثير 3 : 360 و بحار الانوار 45  :368)

اي طالبان انتقام خون حسين! اي ياران امت! از طايفه هدايت يافتگان! بدانيد که امير آل محمد و قيام کرده و در دير «هنه» مستقر شده و مرا به دعوت شما فرستاده است. به سوي او بشتابيد که خدايتان رحمت کند.

پس از خانه ‏ها بيرون ريختند و شعار «يا لثارات الحسين» کوفه را تکان مي‏داد و لرزه بر اندام دژخيمان اموي و قاتلان کربلا انداخته بود. طولي نکشيد در کوفه از نو قتلگاه بلکه قتلگاه‏هاي ديگري به راه افتاد و اين بار قربانيان آن، پاکان و عزيزان خدا نبودند، دژخيماني بودند که دستهايشان تا مرفق به خون آزادگان رنگين شده بود.

 

تاریخ خروج مختار

مدائني نقل کرده است که مختار بن ابي‏ عبيد شب چهارشنبه چهارده روز به آخر ماه ربيع‏ الاخر سال 66 هجري در کوفه خروج کرد ولی مسکويه رازي خروج مختار را شب پنجشنبه چهاردهم ربيع ‏الاول سال 66 ذکر کرده است. (تجارب الامم 2 :  125)

 

(ر.ک: دائرة‏المعارف اسلام، 3  : 765 و جنبشهای بعد از قیام امام حسین ع، بخش مختار و قصه کربلا و کتاب اسلام و ايران :447)

 

 

 

افزودن دیدگاه

مطالب مرتبط با این نوشته