اى دختر و خواهر ولايت...    آيينه ی مادر ولايت  ...     بر ارض و سما مليكه در قم ... آرام دل امام هفتم         
بیا که سوختم از انتظار دیدارت...طبیب من!بنشین نزد باب بیمارت...تو دلخوشی من و« سُرّ مَن رَأیِ » منی ... بیا که شاد شوم از نگاه رخسارت
دوستان بر من و سوز جگرم گریه کنید...به شرار دل و اشک بصرم گریه کنید...من جوان بودم و در سن شبابم کشتند...بر دل سوخته و چشم ترم گریه کنید...
انگور سرخى سبز کرده دست و پایت را تغییر داده حالت حال و هوایت را         اى خاکِ عالم بر سرم حالا که مى‏آیى از چه کشیدى بر سر و رویت عبایت را؟
ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟ آن خدایی عبد آن عبد مؤیّد را چه کردی؟...