گر چـه امشب پـیـکـرم می سوزد از زهـر جفا...
مثل عمو جانت حسن آزار دیدی از بس شنیدی از خودی زخم زبان را
جبریل شدم بال و پرم را بدهم خرجیِ مسیر سفرم را بدهم
خانه‌های آن كسانی می‌خورد در ، بیشتر كه به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر
اى دختر عقل و خواهر دین وى گوهر دُرج عزّ و تمکین اى میوه ی شاخسار توحید همشیره ی ماه و دخت خورشید