رفتن به محتوای اصلی

در بخش پیشین به جایگاه ویژه نبی اکرم صلی الله علیه و آله و کرامت و فضائل آن بزرگوار به طور اجمالی پرداخته شد.

با توجه به مطالب مذکور در آن بخش می توان به دریای بی انتهای رحمت و شفقت پاره تن او؛ مادر مهربانی ها حضرت زهرا سلام الله علیها پی برد؛ چرا که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله واجد چنین ویژگی باشد پاره و بضعه او نیز دارای همان امتیازات می باشد.

فراتر از این نکته کلامی است که خود پیامبر در حق تنها دخترش فرمود که او «ام ابیها» و مادر پدرش می باشد. این تعبیر با توجه به معنای «امّ» در لغت عرب که به معنای اساس و پایه و مربی و پرورش دهنده است؛ [1]کنایه از آن است که شخصیت و والای اشرف کائنات به او وابستگی و همبستگی دارد و این خود پیامی مهم را به دنبال دارد و آن بقاء و استمرار نبوت است. پیامبری که پایه گذار شریعت و دینی است که تا روز قیامت جاودان است، عمر او محدود بوده و دنیا را البته ترک خواهد نمود؛ چنین فردی برای بقاء شریعت خود نیازمند به سببی است که بتواند نهال دین را آبیاری نموده و از آن حفاظت و نگهداری کند. از اینرو عامل نگهدارنده دین خود عاملی مهم همانند عامل ایجاد کننده و مؤسس دین می باشد. یکی از معانی نهفته در «ام ابیها» همین نکته مهم است که پایه و اساس و عامل بقاء نبوت، حضرت زهرا سلام الله علیها بوده و چنین فردی در صفات و سجایای اخلاقی قطعا همانند پدر خویش می باشد.

در این نوشتار کوتاه به دو نمونه از رفتارهای پر مهر و محبت این بانو اشاره می شود:

اول – پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد از آن رفتارهای ناجوانمردانه مردم مدینه به اهل بیت آن حضرت و آزار و ستمهای بیش از حد، تنها دختر پیامبر در بستر بیماری افتاد و روز به روز جسم او نحیف و لاغر می گشت. ولی او به جهت رحمت و شفقت، همیشه هرگاه دست به دعا برمی داشت قبل از آن که برای خود و دردهای خویش دعا نماید، برای همسایگان دعا می نمود و به فرزندان خود سفارش می نمود که «الجار ثم الدار».[2] سؤال این است که همسایگان او کیانند؟ مگر همان مردم مدینه نیستند که او را تنها گذاردند و او را در غربت و تنهایی مود ظلم و ستم قرار دادند؟ آری، این فرزند همان پدر است که خداوند متعال او را رحمت برای عالمیان و همگان قرار داد.

دوم – زمانی که امت پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از گذشت هفتاد روز بیعت خویش را در غدیر به فراموشی سپردند و هنوز آب غسل بر کفن حضرتش خشک نشده بود، بعد از آن همه سفارشات اکید پیرامون اهل بیت علیهم السلام، به خانه آن حضرت هجوم آوردند و آنچه را که نباید انجام دهند، عملی ساختند و درب خانه وحی را آتش زدند؛ خانه ای که محل آمد وشد فرشتگان الهی بود و بیش از شش ماه خاتم پیامبران در هر وعده از نماز دودست خود را بر درب آن می گذاشت و به اهل خانه به عنوان اهل بیت سلام می نمود؛ به آتش کشیدند و بانوی این خانه که دردانه نبی و پاره تن او بود مورد آزار و صدمه قرار دادند و صاحب این خانه که امیر بر تمام اهل عالم بود ریسمان بر گردنش انداخته و او را به سوی مسجد کشان کشان بردند.

این امر عظیم و توهین دهشتناک بر یکتا مدافع از حریم ولایت صدیقه طاهره سنگین آمد و با همان آزرده خاطری و جسم صدمه دیده به دنبال امام خود آمد و در مقابل نامردان مدینه ایستاد و صدای خویش را بلند نمود که اگر او را رها نکنید شما را نفرین خواهم کرد. امیر المؤمنین علیه السلام رو به سلمان نمودند و فرمودند که فاطمه را دریاب که اگر او نفرین کند جبنبده ای در مدینه باقی نخواهد ماند. سلمان شتابان به نزد حضرت آمده و عرض نمود: پدرت رحمت بر عالمیان بود و آنها را نفرین منما».[3]

اینجا بود که این مادر مهربانی ها و مظهر شفقت همانند پدر رئوف و رحیم خود در جنگ احد، دست از نفرین کشید.

این نمی از اقیانوس بیکران محبت و مهربانی این بانوست که واگویه ای دیگر از کلام پر محتوای «فاطمه پاره تن من است» می باشد. حال آیا چنین بانویی  مستحق محبت نیست؟

در پایان به کلام دکتر محمد عبد یمانی از نویسندگان اهل سنت اشاره می شود. وی مینویسد:

محبت در راه خدا نعمت عظیم و منت بزرگی است؛ زیرا خدای عز و جل برای کسانی که در راه خدا به یکدیگرمحبت می ورزند درجه بزرگ و بلندی عظیم و برکت و خیر قرار داده است.... تا چه رسد به این که این محبت برای خدا و در مورد رسول او و آل بیت کرام رسولش که خشنودی خداوند بر تمام آنان باد، باشد. سپس امر چگونه می شود در صورتی که آن محبت در شأن زهرای بتول – مادر پدرش – باشد، آن که رسول خدا او را دوست داشت و مردم را نیز به محبت او دستور می داد و او را عزت داده و تکریم و تجلیل می نمود و در مناسبتهای بسیار تصریح کرد که فاطمه پاره ای از وجود اوست، آنچه که فاطمه را خشنود کند او را خشنود کرده و آنچه فاطمه را به غضب درآورد او را به غضب در آورده است...

همانا این سرور با فضیلت از طرف ما مستحق هر محبت و تقدیر است؛ زیرا که او دختر رسول خداست و او جهادگر صبوری است که بر آزار بسیاری همراه با مادر با شرف و با فضلیتش در شعب و بعد از آن و بر اذیت قریش صبر کرد؛ چرا که او دختر رسول خدا است که در روز قیامت هر نسبی به جز نسب او به رسول خدا صلی الله علیه و اله قطع خواهد شد ... و پیامبر خبر از محبت به او و خطر دشمنی اش داده؛ روزی که فرمود : قسم به خدا که جانم به دست اوست هیچ کس ما اهل بیت را دشمن ندارد جز آن که خداوند او را به دوزخ افکند.[4]

 

 


[1] . معجم مقاییس اللغة ، ابن فارس، ذیل واژه «ام».

[2] . علل الشرایع، صدوق 1 : 182.

[3] . بحار الانوار، مجلسی 28 : 256.

[4] . انها فاطمة الزهرا، یمانی : 301 و 302