رفتن به محتوای اصلی

خیمه ها سوخته و؛چشم به ره دوخته و 

شام غریبان حسین است؛ وعلی بن حسین باتن تبدار ؛عزادار؛بفرمود الا عمه ی غمخوار... ببین بین زنان ؛هیچ خبر نیست؛زافغان ربابه.

بناشد که روند زینب و کلثوم به دنبال رباب و همه جا گشته ولی هیچ خبر نیست
که ناگاه صدایی زسوی قبر علی اصغر بی شیر بیامد

ودیدند ربابه به سر وسینه زنان؛گفت به او زینب نالان :چه شده همسر سلطان؟

بگفتا که شدآزاد؛همان آب ؛ ومن قدری ازآن نوش نمودم...
کنون آمده شیرم؛الهی که بمیرم؛
علی اصغر بی شیر مرا باز بیارید

...شده شام غریبان