حسین علیه السلام ، آب، خاک - قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حسین، آب، خاک

 

جریان عاشورا و مصائب وارده بر اهل بیت رسول خدا و به طور خاص حضرت سید الشهداء با دو واژه و دو مفاهیم عجین گشته است. این وابستگی به حدی است که بین حسین و مفهوم این دو واژه نوعی تلازم بیّن و آشکار به وجود آمده به گونه ایی که حتی در ذهن نیز از هم انفکاک پذیر نیستند.

آب و خاک! این دو واژه با واقعه عاشورای حسینی همراه بوده و نه تنها در متن آن که سالیان سال قبل از آن مورد توجه منادیان این واقعه قرار گرفته است.

اما خاک ...

خاک که مقصود ما از آن سرزمین کربلا و خاک این سرزمین است، در فرهنگ عاشورایی به طور خاص مورد توجه قرار گرفته است و صد البته این نیست مگر بخاطر وقایعی که در آن اتفاق افتاده و شخصیت هایی که در آن مدفون گشته اند که گفته اند شرف مکان به کسی است که در آن مکان است.

وجاهت و شرف و تقدس خاک سرزمین کربلا گویی قدمتی شبه ازلی و دوامی شبه ابدی دارد. امام باقر علیه السلام می فرماید: «خداوند کربلا را حرم امن خود قرار داد، بیست و چهار هزار سال قبل از آنکه کعبه را خلق نماید و آن را مقدس و مبارک گردانید پس همواره این زمین قبل از آنکه خداوند خلق را خلق نماید مبارک و مقدس است و اینچنین خواهد بود تا آنکه با فضیلت ترین زمینها در بهشت گردد و با فضیلت ترین مسکن و منزلی باشد که خداوند اولیاء خودش را در آن در بهشت ساکن می نماید.»[1]

سخن از خاک کربلا، سخن از سرزمینی است که در روز رستاخیز و هنگامه دگرگونی زمین و زلزله های آخر الزمانی با تربتش به آسمان رفته و در با فضیلت ترین مکان های بهشت قرار می گیرد و در آن سکونت نمی گزیند مگر نبیین و مرسلین.[2]

این سرزمین پیوندی ملکوتی با انبیاء الهی داشته؛ چرا که «ما من نبی الا و قد زار کربلاء و وقف علیها و قال انک لبقعة کثیرة الخیر فیک یدفن القمر الازهر» [3]هیچ نبی نبوده مگر آنکه کربلا را زیارت نموده است و بر آن ایستاده و خطاب کرده: تو بقعه ایی هستی پر خیر. در تو دفن گردیده است ماه نورانی. سرزمینی که قتلگاه دویست نبی و دویست سبط نبی بوده است.[4]

شاید این تقدس سبب گردیده است که خداوند آن را برای سخن با کلیم خود موسی و مناجات با نوح اختیار نماید.[5]

گوئی این سرزمین از همان بدو خلقتش منزلگاه بلا بوده است و پیامبران نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. آدم نبی آنگاه که در سیر اطراف زمین به این سرزمین رسید، پایش به چیزی خورد و بر زمین افتاد و خون از پایش جاری شد، پس سر به آسمان بلند کرد و عرضه داشت، خداوندا آیا گناهی از من صادر شده که مرا عقاب نمودی؟ خطاب رسید، نه ولی فرزندت حسین در این مکان کشته می شود لذا خون تو جاری شد تا موافق (و همردیف) خون او گردد.[6]

نوح نیز سوار بر کشتی به این سرزمین که رسید، مبتلا به طوفانی گشت که موجب ترس و وحشتش شد. از خدا سبب را جویا شد. جبرییل نازل شد و جریان حسین را بر او بازگو کرد.[7]

و همچنین ابراهیم[8] و سلیمان[9]. گویی که هر پیامبری با کربلا سر و سری داشته است.

جریان ارتباط بین انبیاء الهی و کربلا ادامه داشته تا نوبت به خاتم الانبیاء رسید. ام سلمه نقل می نماید که شبی پیامبر از پیش ما خارج شد و مدت طولانی غایب بود و وقتی بازگشت غبار آلود و ژولیده موی بود. از حال پیامبر بر آشفته شدم و عرضه داشتم: چه شده که شما را در این حال می بینم؟ فرمود: اکنون به منزلگهی از عراق برده شدم که به آن کربلا می گویند. در آنجا محل شهادت حسین پسرم و جماعتی از فرزندان و اهل بیتم به من نشان داده شد.[10]

امیر المؤمنین نیز با این سرزمین آشنا بود. حضرتش در بازگشت از صفین به نزدیکی فرات رسید و به صدای بلند ندا زد: ابن عباس! آیا این مکان را می شناسی. ابن عباس عرضه داشت: خیر. حضرت فرمود: اگر آنرا آنچنانکه من می شناسم، می شناختی، از آن نمی گذشتی مگر آنکه همانند من میگرستی. سپس به گریه شدیدی گریست تا اینکه محاسنش تر شد و اشک بر سینه اش جاری شد و می فرمود: اوه اوه! مرا چه می شود با آل ابو سفیان و آل حرب که از سپاهیان شیطانند.[11]

غرض آنکه تقدس کربلا سبب عطف نظر تمام انبیاء و اولیاء الهی به این سرزمین گشته و این نشانگر جایگاه بس رفیع این خاک است؛ خاکی که امیر المؤمنین در رابطه با آن می فرماید: «اینجا محل خوابگاه شتران ایشان است، و محل فرود آوردن بارهایشان و مقام ریخته شدن خونهایشان است. خوشا به حال تو ای خاک که بر روی تو ریخته می شود خون دوستان.»[12]

خاکی که سالها قبل از وقوع اتفاق عظیم در آن، مقداری از آن به دستان پیامبر رسیده بود؛ چرا که امام صادق می فرماید: حسین پیش رسول الله بود که جبرائیل وارد شد و عرضه داشت: ای محمد آیا حسین را دوست داری؟ فرمود: آری! عرضه داشت: امتت او را خواهند کشت. پیامبر محزون گشت به حزن شدیدی. سپس جبرائیل گفت: آیا نشان دادن تربتی که در آن کشته می شود، تو را خوشحال می نماید؟ فرمود: آری! ما بین جایی که رسول خدا نشسته بود و کربلا، (به اعجاز الهی) به یکدیگر رسیدند و جبرائیل با دو بالش مقداری از ترتب کربلا را گرفت و به رسول الله داد سپس زمین گسترانیده شد و (به حال سابقش بازگشت) آنگاه رسول الله فرمود: خوشا به حال تو ای تربت و خوشا به حال کسی که در تو کشته می شود.»[13]

حضرتش تربت را به ام سلم داد و او آن را در گوشه ایی از چادرش قرار داد.[14] در روایتی دیگر ام سلمه می گوید خاک را در شیشه ایی قرار دادم و درب شیشه را محکم بستم و بر او محافظت می کردم. زمانی که حسین علیه السلام از مکه به سوی عراق خارج شد، آن خاک را هر روز و شب خارج می نمودم و می بوییدم و به آن نگاه میکردم و بخاطر مصیبت های حسین می گرییدم. روز دهم از محرم که فرا رسید، خاک را اول روز خارج نمودم، اتفاقی نیافتاده بود و به حال سابقش بود ولی وقتی آخر روز دوباره آن را خارج نمودم ناگاه متوجه شدم که لخته ایی خون گشته است، فریاد برآوردم و گریستم...  [15]

این سرزمین مبارک و خاک آن همچنان مبارک بود تا روز موعود فرا رسید، آن هنگام که حسین بن علی علیهما السلام با خانواده اش وارد آن شد. ام کلثوم به سوی برادر شتافت و عرضه داشت: «ای برادر عجب زمین هولناکی است این صحرا.»[16] گویی خواهر امام زودتر از هر کس به بلای مقدسی را که موجبات شرف این سرزمین گشته بود، آگاه گردید گر چه وقتی نام این سرزمین (یعنی کربلا) را نزد امام آوردند، فرمود: « اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ ثُمَّ قَالَ هَذَا مَوْضِعُ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ انْزِلُوا هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا بِهَذَا حَدَّثَنِي جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ‏.» خداوندا! به تو پناه می برم از سختی و بلاو این جا محل سختی و بلاست. (در اینجا) منزل گزینید که اینجاست جای بارهایمان و محل ریخته شدن خونهایمان و جایگاه قبورمان. (این وعده وعده حتمی است؛ چرا که) جدم مرا بدان حدیث نموده است.

روز عاشورا نیز این خاک عبادتگاه ذبیح الله گشت و سجده گاه آخرین سید الشهداء شد. پس از آن نیز سه روز بدنش مهمان وجه این خاک بود. شرافت این خاک زمانی کامل گردید که بدن مبارک سید الشهداء در آن دفن گردید و از آن زمان به گفته امام به حق ناطق، جعفر صادق علیه السلام روضه ایی از ریاض بهشت گردید.[17]

الغرض که واقعه عاشورا وابستگی تنگاتنگی با خاک و سرزمین کربلا دارد؛ وابستگی ایی که قبل از خلقت کعبه بوده و تا روز رستاخیز بلکه در جنت برین ادامه دارد.

ادامه دارد ....

1. کامل الزیارات، ص 268.

2. همان.

3. کامل الزیارات، ص 67.

4. بحار الانوار، ج 41 ص 295.

5. کامل الزیارات، ص 269.

6. بحار الانوار، ج 44 ص 242.

7. همان، ص 243.

8. همان.

9. همان، ص 244.

10. بحار ج 44 ص 239. 

11. بحار ج 44 ص 252-254 و خصائص الحسینیة، ص 231.

12. بحار ج44 ص 258.

13. بحار الانوار، ج 44 ص 228.

14. همان، 431- 436.

15. بحار الانوار، ج 44 ص 239-240.

16. خصائص الحسینیة، ص 210.

17. کامل الزیارات، ص 272.

 

افزودن دیدگاه

مطالب مرتبط با این نوشته