دفن بدن مطهر پیامبر ؛ مصادره قبر پیامبر صلی الله علیه و آله ؛ لیلة المبیت ؛ هجرت پیامبر از مکه به مدینه؛ مسمومیت امام حسن عسکری عیه السلام

1. دفن بدن مطهر پیامبر

در نيمه شب اول ربيع بدن مطهر خاتم الانبياء و المرسلين (صلى الله عليه و آله ) را امير المؤ منين على بن ابى طالب (عليه السلام ) دفن فرمودند

طبقات ابن سعد: ج 2 ص 78. مسند احمد: ج 6 ص 62، 242، 274، سنن بيهقى : ج 3 ص 409. السيره النبويه (ابن كثير): ج 4 ص 538.
مصيبت و فاجعه رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از يك طرف و بى احترامى به آن حضرت و توجه نداشتن مردم به غسل و كفن و دفن حضرت از طرف ديگر، داغهايى بود كه بر دل مبارك امير المؤ منين (عليه السلام ) سنگينى مى كرد.

خصال : ص 372. اختصاص : ص 171.

چنانكه با ياد تلخ آن روزها فرموده اند: آيا بدن شريف پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را رها مى كردم و او را دفن ننموده براى خلافت و سلطنت بعد از او نزاع مى كردم ؟

احتجاج : ص 74.


شيخ مفيد مى فرمايد: ((اكثر مردم در دفن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) حاضر نشدند، و نماز بر آن حضرت نخواندند، چه اينكه بين انصار و مهاجرين مشاجره در امر خلافت بود.

ارشاد مفيد: ج 1 ص 189.

اعمش مى گويد: پيامبرشان از دنيا رفت و مردم هم و غمى نداشتند جز آنكه عده اى بگويند:  امير از ماست  و طايفه ديگرى بگويند: امير از ماست .

تقريب المعارف : ص 256.
هنگام رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مغيره خطاب به ابوبكر و عمر گفت : اگر بعدا با مردم كارى داريد آنها را دريابيد. لذا ابوبكر و عمر هنگام دفن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) حاضر نبودند، بلكه ميان ديگران بودند كه در سقيفه براى خود امير انتخاب مى كردند، و قبل از آنكه كنار بدن حضرت حاضر شوند، بدن مطهر دفن شد.

المصنف : ص 14، 568. جامع الاحاديث : ج 13 ص 267.
عبد الله بن حسن مى گويد: به خدا قسم ابوبكر و عمر بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نماز نخواندند، و سه روز بدن مبارك آن حضرت دفن نشد، ولى با اين همه اهل سقيفه مشغول كار خود بودند.

تقريب المعارف : ص 251.
حضرت باقر (عليه السلام ) مى فرمايند: مردم روز دوشنبه و شب سه شنبه را بر بدن آن حضرت نماز مى خواندند، و عموم مردم حتى خواص و نزديكان حضرت بر بدن مبارك نماز خواندند، اما هيچيك از اهل سقيفه بر غسل و كفن و دفن حضرت حاضر نشدند. امير المؤ منين (عليه السلام ) بريده اسلمى را براى خبر دادن نزد آنان فرستاد، ولى اعتنايى نكردند و بعد از دفن آن حضرت بيعت آنان هم تمام شد.

مناقب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 297. بحار الانوار: ج 22 ص 524.
عايشه در اين باره اقرارى دارد كه جالب توجه است . او گفته است : بخدا قسم ما از دفن پيامبر صلى الله عليه و آله با خبر نشديم تا اينكه صداى بيل و كلنگ را در شب چهارشنبه از حجره آن حضرت شنيديم، يعنى بعد از دفن متوجه شديم.

تاريخ الاسلام (ذهبى ): ج 1 ص 582. السيره النبويه (ابن كثير): ج 4 ص 538. مسند احمد: ج 6 ص 62، 242، 274.

مصادره قبر پیامبر!

هنگام هجرت وقتی که پیامبر گرامی اسلام به شهر مدینه رسیدند، از هر كدام از انصار(مسلمانان مدينه) كه مى گذشتند، از ایشان خواهش مى كرد كه نزد او منزل كنند. و ایشان می فرمودند: راه را براى ناقه باز كنيد كه مأمور است. و لگامش را رها كردند. ناقه هم رفت تا به زمين بزرگى رسيد كه مكان كنونى مسجد النبى است. آن جا از حركت ايستاد و بر زمين نشست. پيامبر پياده شدند. نزديك ترين خانه به آن جا، خانه­ی ابوايوب انصارى بود. ابوايوب خوشحال شد و پيامبر به خانه­ی او رفتند و سراغ صاحب آن زمين را گرفتند. گفتند از آن دو يتيم از انصار است: سهل و سهيل بن عمر كه در سرپرستى معاذ بن عفرا هستند. پس پيامبر آن را از قيّمشان خريدند و مسلمانان ساختِ مسجد و مسكن پيامبر را آغاز كردند .

مختصر بصائر الدرجات/129، سيرة ابن هشام:2/342 ومناقب آل ابى طالب:1/160

   بنا بر اين مكانِ مسجد، مِلك خود پيامبر(ص) است؛ همين طور خانه ایشان كه نزديك مسجد بود و اتاقى براى پذيرايى از مهمانان، اتاقى براى حضرت فاطمه زهرا، و ملحقاتشان را داشت. علاوه بر اين حياطى هم داشت كه هم اكنون مكان مرقد شريف ایشان است.

 به همين ترتيب، پيامبر مدتى پس از ازدواج حضرت فاطمه و علي(عليها السلام)  خانه اى ديوار به ديوار خانه خویش برايشان خريدند كه حياطى كوچك، ‌با دو اتاق و توابعش داشت.  هنگامى كه پيامبر با زينب بنت خزيمه ازدواج كردند، برايش اتاقى جدا از خانه خویش، در جنوب شرقى مسجد خريدند كه بعدها – پس از درگذشت زينب- اتاق ام سلمه شد. سپس در سمت جنوب شرقى آن، اتاق زينب بنت جحش، و پس از آن در كنارش اتاق سوده را خريدند.  سپس اتاق عايشه را ساختند كه چهارمين اتاق بود و نزديك اتاق سوده و ساير همسران پيامبر قرار داشت .

طبقات ابن سعد:8/164

پیامبر صلی الله علیه و آله در اتاق خود از دنیا رفتند و امیرالمومنین علیه السلام ایشان را در همان اتاق به خاک سپردند، اما پس از درگذشت پيامبرصلی الله علیه و آله حكومت، مسجد ایشان را مصادره كرده و عايشه، دختر خليفه جديد، مدعى شد كه پيامبر، جايى را كه در آن دفن شده به او بخشيده بوده. و سپس ادعا كرد كه اصلاً آن جا اتاق خود او بوده است.

   حكومت هم حرف هايش را تأييد كرد و مرقد و خانه پيامبر را به دست او داد و اتاق هر يك از زنان پيامبر را به آن ها بخشيد. با اين همه هنگامى كه نوبت به حضرت  زهرا سلام الله علیها رسيد، گفتند از پيامبران كه به كسى چيزى به ارث نمى رسد!‌ هر چه از آن ها به جا مانده باشد به حكومتى مى رسد كه پس از آن ها روى كار آمده است!

برای آگاهی کامل نسبت به مالکیت قبر پیامبر و چگونگی مصادره آن مراجعه کنید به کتاب : مصادره قبر پیامبر صلی الله علیه و آله

تالیف آیت الله کورانی

قابل مطالعه در سایت خود نویسنده :

http://www.alameli.net/books/index.php?id=3151

 

2. لیلة المبیت ( خوابیدن امیرالمومنین علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله )

شب اول اين ماه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از شر كفار از مكه به مدينه هجرت كردند. در آن شب آقا و مولايمان امير المؤ منين (عليه السلام ) جان نثارى فرموده به جاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله ) در بستر ايشان خوابيدند، چه اينكه كفار قريش قصد كشتن حضرتش را داشتند.

قلائد النحور: ج ربيع الاول ، ص 8. مسار الشيعه : ص 27. فيض العلام : ص 201. زاد المعاد: ص ‍ 332. بحار الانوار: ج 97 ص 168. مصباح كفعمى : ج 2 ص 596.

به اين مناسبت آيه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله (( از مردم كسى هست كه جان خويش را در راه رضايت خداوند مى فروشد و خدا بر بندگان مهربان است )) سوره بقره : آيه 207 - در شأن حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام ) نازل شد .


در شبى كه امير المؤ منين (عليه السلام ) به جاى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) خوابيد به جبرئيل و ميكائيل خطاب رسيد كه من بين شما دو نفر برادرى قرار دادم . كداميك از شما ايثار مى كند كه عمر طولانى از آن ديگرى باشد؟ هر دو عمر طولانى را اختيار كردند.
خطاب آمد: به زمين نگاه كنيد و ببينيد كه چگونه على (عليه السلام ) حيات خود را به برادرش پيامبر (صلى الله عليه و آله ) ايثار نموده و به جاى او خوابيده و جان خود را فداى جان او نموده است . به زمين برويد و او را از دشمنان حفظ كنيد . آنان آمدند و جبرئيل بالاى سر امير المؤ منين (عليه السلام ) و ميكائيل سمت پاهاى آن حضرت نشست و ندارد: بخ بخ من مثلك يابن ابى طالب ، خداوند در جمع ملائكه به تو مباهات فرمود . اينجا بود كه آيه شريفه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله ... نازل شد.

بحار الانوار: ج 19 ص 39.

نکته بسیار مهم و قابل توجه این است که این شب، اولین و تنها شبی نبود که امیرالمومنین علیه السلام، برای حفظ جان پیامبر، در بستر ایشان خوابیده و خود را فدایی ایشان کرده اند!

در زمانی که مسلمین در شعب ابی­طالب محاصره بودند، در تمام آن سه سال، جناب ابوطالب علیه السلام، هر شب، پاسی از شب گذشته، امیرالمومنین علیه السلام را به جای پیامبر می خوابانیدند و پیامبر را به جای دیگری می بردند، چرا که هر لحظه ممکن بود، افرادی از بین خود بنی هاشم یا منافقین، برای رهایی از اوضاع محاصره، پیامبر را به قتل برسانند!

الصحیح من سیرة النبی الاعظم ج3 ص353

 

3. هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه

سیزده سال پس از بعثت  یعنی 53 سال پس عام الفیل، در این روز پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه مهاجرت کردند.

پیامبر بزرگوار اسلام سالها در مکه تلاش کردند و تا آنجا که ممکن بود برای هدایت مردم این شهر تلاش کردند، اما در این سالهای آخر و خصوصا پس از وفات حامی و مدافع خود، حضرت ابوطالب علیه السلام، اوضاع و شرایط در مکه برای پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر مسلمین بسیار سخت شده بود. چه اینکه با رحلت حضرت ابوطالب هم اذیت و آزارها بر مسلمین بیشتر شده بود و هم احتمال ترور پیامبر وجود داشت.

از طرفی دیگر، در دوسال آخر حضور پیامبر در مکه، آوازه پیامبر و دین اسلام در مدینه نیز پیچیده بود و شهر مدینه آمادگی خوبی برای استقبال از پیامبر داشت.

در همان روزهای پایانی حضور پیامبر در مدینه بود که، بزرگان از مشرکین قریش در دارالندوه گرد هم آمدند و جلسه ای سرّی برای پایان دادن به ماجرای اسلام و مسلمین برگزار کردند.

آنچه که در این جلسه گذشته تقریبا همان چیزی است که در تاریخ مشهور شده اما چند مورد اختلافاتی وجود دارد:

در تاریخ مشهور شده که در آن جلسه، شیطان به صورت یک پیرمرد نجدی در آمد و وارد جلسه شد، نظرات همگان را رد کرد و نظریه ای داد که مورد قبول افتاد ، نظر او این بود که افراد از قبایل و تیره های مختلف شبانه به خانه پیامبر بروند و ایشان را به قتل برسانند، با این کار بنی هاشم هیچ راهی ندارند جز اینکه کوتاه بیایند و به گرفته دیه پیامبر قانع شوند.

برای آگاهی بیشتر درباره جزئیات صحیح این ماجرا مراجعه شود به کتاب : الصحیح من سیرة النبی الاعظم ج4 ص117 تا آخر جلد.

این قضیه اجمالا صحت دارد اما نکته این جاست که چه کسی گفته که آن شخص شیطان بوده ؟

در آن جلسه سرّی و محرمانه که برای مهم ترین کار قریش برگزار شده و سران قریش به صورت مخفیانه دور هم جمع شده اند، یک پیرمرد ناشناس نجدی چگونه می تواند وارد شود ؟

چگونه به او مجوز ورود به آن جلسه را داده اند؟

آن شخص که بوده که در طول تاریخ میلی به فاش کردن نام او نداشته اند ؟

اگر این شخص واقعا شیطان بوده و نقشه ای به این دقیقی را کشیده، پس چرا نقشه خود را عملی نکرد؟

چرا از ابتدای شب اطراف منزل پیامبر را محاصره کردند اما حمله را تا نزدیک صبح به تاخیر انداختند ؟

چرا از ابتدای شب به بستر پیامبر سنگ میزدند ؟

آیا از مجموع این سوالات به این نمی رسیم که آن شخص پیشنهاد دهنده، شخصی مورد قبول قریش بوده اما سپس خود قریش را هم فریب داده ؟

چه هدفی از این کار داشته ؟

جواب این سوالات ما را به همان جوابی راهنمایی می کند که امام زمان علیه السلام به سعد ابن عبدالله اشعری دادند، و آن جواب این بود که آن حضرت به سعد فرمودند : اسلام آن دو نفر از روی طمع بود. چرا که آنان قبلا با کاهنان یهود رابطه داشتند و کاهنان به آنان خبر داده بودند که این فرد ( یعنی پیامبر ) روزی بر تمام عرب پیروز خواهد شد، همانگونه که بخت نصر بر بنی اسرائیل پیروز شد!

کمال الدین و تمام النعمة ج2 ص463

 

4. آغاز مسمومیت امام حسن عسکری علیه السلام

قلائد النحور: ج ربيع الاول ص 2. مصباح كفعمى : ص 523. مصباح المتهجد: ص 732. فيض ‍ العلام ص 201. ارشاد: ج 2 ص 336. كشف الغمه : ج 2 ص 415. بحار الانوار: ج 50 ص 334 - 335.

 

دسته بندی ماه نوشت: 
روز: 

افزودن دیدگاه

مطالب مرتبط با این نوشته