سه فضیلت از امیرالمومنین علیه السلام در بقیع

سه فضیلت از امیرالمومنین علیه السلام در بقیع

پاره ­ای از فضائل بی­کران امیرالمومنین علیه السلام در مکان­هایی اتفاق افتاده که تا الان مشخص و شناخته شده است. سزاوار است این مکان­ها شناسایی شده و با احیاء آنها فضائل آن حضرت را مستند کرده و نشر دهیم. بقیع این زمین پر حادثه دریچه­ ای از فضائل حضرت است. در این فرصت به سه فضیلتی که در این مکان اتفاق افتاده اشاره می­شود.

 

گفتگو با خورشید

ابوذر غفاری نقل می­کند که روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند فردا صبح هنگام طلوع خورشید به بقیع برو و در مکانی مرتفع بایست. وقتی خورشید طلوع کرد بر او سلام کن. خدا به او فرمان داده که جواب تو را بدهد.

صبح فردا  امیر المؤمنین علیه السلام به همراه ابوبکر و عمر و عده ­ای از مهاجر و انصار به بقیع رفتند و به دستور پیامبر عمل کردند و خطاب به خورشید فرمودند: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَلْقَ اللَّهِ الْجَدِيدَ الْمُطِيعَ لَه. پس از این زمزمه ­ای از آسمان شنیده شد که در پاسخ سلام حضرت می­گفت: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلُ يَا آخِرُ يَا ظَاهِرُ يَا بَاطِنُ يَا مَنْ‏ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏.

با شنیدن این کلمات در جواب حضرت همه از هوش رفتند و اندکی بعد به هوش آمدند و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند. با تعجب گفتند علی بشری همچون ماست ولی خورشید به گونه ­ای با او گفتگو کرد که خدا را به آن گونه می­خوانیم و صدایی که شنیده بودند را برای ایشان نقل کردند.

پیامبر فرمودند درست است او اولین کسی است که به من ایمان آورده و آخرین فردی است که با من خواهد بود و او مرا غسل داده، کفن خواهد کرد و مرا در قبر خواهد گذاشت.

گفتند شنیدیم که می­گفت: یا ظاهر. حضرت فرمود درست است. اوست که علم مرا ظاهر می­کند.

گفتند شنیدیم که می­گفت: یا باطن. حضرت فرمود درست است اوست که سر مرا می­پوشاند.

گفتند شنیدیم که می­گفت: يَا مَنْ‏ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ. پیامبر فرمودند راست گفته. او داناترین فرد به حلال و حرام و سنن و فرائض و مانند آن است.( الفضائل ،ابن شاذان القمي ص69)

ساکت شدن زلزله

در زمان خلافت عمر قبرهای بقیع به لرزه درآمدند و کم­ کم لرزش در خانه­ های مدینه هم احساس شد و همه نگران شدند. عمر دست به دامن امیر المؤمنین علیه السلام شد. آن حضرت صد نفر از اصحاب بدر را فراخواند و از بین آنان ده نفر  را انتخاب فرمود. آن ده نفر را پشت سر خود قرار داد و نود نفر باقی مانده را بدنبال آنان روانه ساخت. اهل مدینه همه از خانه­ های خود خارج شده بودند. سپس ابوذر و سلمان و مقداد و عمار را طلبید و آنان را پیشاپیش خود فرستاد تا به میانه بقیع رسیدند.

در این لحظه پای مبارک خود را به زمین زدند و سه مرتبه فرمودند تو را چه شده؟

زمین لرزه ساکت شد. سپس فرمودند خدا و رسول راست گفتند. پیامبر به من خبر داده بودند این روز و این ساعت را. اگر این زلزله زلزله روز قیامت می ­بود پاسخ مرا می­داد و به من می­گفت که چه شده است و گنجینه­ های خود را خارج می­ساخت.

پس از آن جمعیت متفرق شدند و لرزشی احساس نشد. (تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة  ص807)

 

میوه آسمانی

انس بن مالک، خادم نمک نشناس پیامبر نقل می­کند: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به سمت بقیع رفتند و به من فرمودند به علی خبر بده که نزد من حاضر شود. من خدمت امیر المؤمنین علیه السلام رسیدم و ایشان را فراخواندم.

 امیر المؤمنین علیه السلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و با یکدیگر قدم می­زدند. من هم به دنبال آنها حرکت می­کردم که ناگهان دیدم ابری بر سر ایشان سایه انداخته که من نظیر آن را در مدینه ندیده بودم. پیامبر دست بردند و از آن ابر چیزی مانند ترنج گرفتند. آن را خوردند و به  امیر المؤمنین علیه السلام نیز خوراندند. سپس فرمودند این کاری است که هر پیامبری به وصی خود انجام می­دهد.

 

محمد صالح موحدی

شوال 1436

مرداد 1394

افزودن دیدگاه

مطالب مرتبط با این نوشته