عبدللّهم زیاد مرا برده‌ای عمو؟

بس آتش ز اخگر الماس ریزه‌ها

در قتلگاه شعله کشید و زبانه زد

عمه رها نما که عمو بین مقتل است

عبدللّهم زیاد مرا برده‌ای عمو؟

تیغ از زبان کشیدم

دارم سپر ز دست

ای وای حرمله ز ره آمد و آتش

افروختند و بر جگر مجتبی زدند...

افزودن دیدگاه

مطالب مرتبط با این نوشته