مبعث پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

مبعث مبارک پيامبر صلى الله عليه و آله  در سن 40 سالگى در اين روز بوده است.

اعلام الورى : ج 1 ص 46. مصباح المتهجد: ص 750. مسارالشيعه : ص 37. تهذيب : ج 6 ص 2. العدد القويه : ص 337. زاد المعاد: ص 36. فيض العلام : ص 328.

مقایسه ای تطبیقی بین روایات مبعث در اعتقادات شیعه و سنی

بنابر اعتقاد ما شیعیان نبوت چیزی است که قبل از خلقت جسمانی پیامبر اسلام و دیگر پیامبران اولوالعزم به آنان اختصاص یافته نه اینکه مقامی باشد که در گذر زمان و بر اثر فعالیتهای شخصی به آنان اختصاص یابد . اما اینکه یک پیامبر از چه زمانی نبوتش فعلیت پیدا کند و مامور به تبلیغ شود ، این مسئله ایست که نیاز به فرمان الهی دارد و مناسب با شرایط و مقتضیات زمان ممکن است از همان آغاز حیات و یا در جوانی و یا چهل سالگی آغاز شود .

به عنوان مثال حضرت عیسی علیه السلام از همان آغاز کودکی ، بلکه نوزدای ، از جانب خداوند دستور گرفته و نبوتش را به همگان اعلام کرد : پس [مريم‏] در حالى كه او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: اى مريم، به راستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده‏ اى‏ ؛ [كودك‏] گفت: من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است

آیات 29 و 30 سوره مریم  

شخصیتی همچون حضرت سلیمان هم در نوجوانی نبوتش آشکار شد و پیامبرانی همچون حضرت موسی و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در چهل سالگی مامور به تبلیغ و اعلام رسالت شدند .

پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله در بیست و هفتم ربیع الاول و در سن چهل سالگی از سوی خداوند مامور به تبلیغ و آغاز رسالت شدند و این واقعه که آن را مبعث می نامیم ، بزرگترین و مهم ترین واقعه در تاریخ اسلام است . روزی که جبرئیل از سوی خداوند متعال بر پیامبر نازل شد و در یک فضای ملکوتی با احترام کامل ، فرمان آغاز نبوت و رسالت را به آخرین پیامبر تاریخ ابلاغ کرد .

چنانکه گفته شد واقعه ی بعثت پیامبر ، بزرگترین و مهمترین واقعه در تاریخ اسلام است و انتظار می رود که مسلمین در این واقعه دیگر اختلافی نداشته و آن را به درستی نقل کرده باشند .

اما متاسفانه می بینیم که تاریخ نگاران و حدیث نگاران مکتب خلفا ، جعلیات و تحریفاتی که در این مسئله وارد کرده اند ، بسیار عمیقتر ، ریشه دار تر و زشت تر از جعلیاتشان در دیگر موارد است !

روایت  بدء الوحی – آغاز وحی -  که یک روایت قطعی و کاملا پذیرفته شده در بین غیر شیعیان می باشد ، روایتی است که به نحوه نزول اولین وحی بر پیامبر می پردازد . این روایت در مهمترین کتابهای حدیثی و روایی مذهب دربار خلفا ، با سند صددرصد قطعی و با طول و تفصیل بسیار و آکنده از جعلیات و تحریفات و توهینهای بسیار به ساحت مقدس پیامبر اسلام ، نقل شده .

در اینجا ابتدا به نقل روایت بدء الوحی از دیدگاه غیر شیعیان می پردازیم و سپس دیدگاه شیعه در این باره را ذکر می کنیم :

اولین باب از کتاب صحیح بخاری که مهم ترین و معتبرترین کتاب در نزد غیر شیعیان است ، باب کیفیت بدء الوحی نام دارد . یعنی بابی که به چگونگی آغاز وحی بر پیامبر می پردازد . مهمترین و مفصل ترین حدیث این باب را به طور مختصر ترجمه می کنیم :

ابن شهاب زهری  بزرگترین فقیه و محدث دربار اموی  از عروة بن زبیر از عایشه همسر پیامبر چنین نقل کرده اند که عایشه گفت : اولین باری که بر پیامبر وحی نازل شد خواب بود و مدتی همینگونه بود سپس پیامبر تصمیم گرفت ایامی از سال را در غار حرا تنها باشد تا اینکه یک روز فرستاده حق به سوی او آمد و به او گفت : بخوان ! گفت : نمی خوانم [ یا نمی توانم بخوانم ] ، پیامبر گفت مرا گرفت و فشار داد و سپس پرتاب کرد و گفت : بخوان ! گفتم : نمی خوانم ، سه بار این کار تکرار شد تا اینکه بار سوم گفت : إقرأ بسم ربک الذی خلق خلق الانسان من علق إقرا و ربک الاکرم . سپس پیامبر ترسان و هراسان از کوه پایین آمد و بر خدیجه وارد شد و گفت : مرا بپیچید مرا بپیچید ! مدتی گذشت تا اینکه حالت ترس از او دور شد و آنگاه ماجرا را برای خدیجه بازگو کرد ، خدیجه به او گفت : هرگز خداوند تو را خوار نمی کند ، تو مرد خوبی هستی ، کار میکنی ، مهمانی می دهی و ... و پیامبر را به نزد ورقة بن نوفل برد ، ورقة بن نوفل پسرعموی خدیجه بود او پیرمرد ی نا بینا بود که در زمان جاهلیت مسیحی شده بود و به زبان عبری انجیل می نوشت ، خدیجه به او گفت : ای پسر عمو ! ببین این برادر زاده ات چه می گوید ، ای برادر زاده چه شده ؟ پیامبر : ماجرا چنین و چنان است ، ورقه به او گفت : این همان ناموسی است که خداوند بر موسی و عیسی نازل کرده [ و تو پیامبر پس از آنان هستی ] ای کاش من بودم و می دیدم آن روزی را که قوم تو تو را بیرون می کنند ، پرسید : مگر قوم من مرا بیرون می کنند ؟ ... تا پایان روایت .

این نقل کوتاه ترین و ساده ترین نقل بدء الوحی در کتاب بخاری است ، اما در کتابهای دیگرِ تاریخی و حدیثی جعلیات و تحریفات بسیار بیش از این است ، از جمله اینکه پیامبر می خواست خودکشی کند و خود را از کوه پایین بیندازد و یا برخی مسائل دیگر در همین ماجرا که به حضرت خدیجه سلام الله علیها نسبت می دهند و زبان از بازگو کردن آن شرم دارد .

آنچه که نقل شد از کتاب صحیح بخاری ، مهمترین و معتبرترین کتاب حدیث درباری بود ، اما در کتاب سیره ابن هشام ، که معتبرترین و معروف ترین کتاب تاریخ نزد آن مکتب می باشد ، ماجرای آغاز وحی بسیار فاجعه بارتر و زشت تر از بخاری نقل شده .

با اندک تاملی در این روایات به خوبی می توان فهمید که چرا مکتب خلفا ، خصوصا خلفای بنی امیه ، سعی و اصرار در این دارند که ماجرای نزول وحی بر پیامبر را اینچنین ساده و انسانی و جاهلانه جلوه دهند .

خلافتی که از زمان رحلت پیامبر با شعار حسبنا کتاب الله  کتاب خدا برای ما کافی است – یعنی نیازی به سخن پیامبر نداریم -  آغاز شده و در زمان یزید ملعون با شعار : لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل  بنی هاشم فقط با حکومت بازی کردند و الّا نه وحیی آمد و نه خبری بود !  ادامه یافت و در روزگاران ما کار به جایی رسیده که محمد بن عبدالوهاب بر فراز منبر بگوید : محمد مُرد و تمام شد و این عصای من امروز از محمد سودمندتر است ...

برای آگاهی بیشتر درباره شخصیت محمد بن عبدالوهاب ، فرقه وهابیت و افکار آنها می توانید به منابع زیر مراجعه بفرمایید :

شناخت وهابیت کتاب برگزیده کتاب سال حوزه / آیت الله نجم الدین طبسی

وهابیت بر سر دوراهی / آیت الله مکارم شیرازی

آیین وهابیت / آیت الله جعفر سبحانی

وهابیت از منظر عقل و شرع / استاد حسینی قزوینی

فتنه وهابیت / علی اصغر رضوانی

پشت پرده وهابیت / علیرضا جوادی

 

برای چنین تفکر و خلافت منحرفی ، کاملا طبیعی و البته ضروری است که پیامبر را شخصیتی معمولی و بلکه پایین تر از معمولی نشان دهند ، شخصی که حتی خودش هم در نبوت خودش شک و تردید دارد و باید به واسطه گواهی یک فرد نابینای مسیحی ! به نبوت خود اطمینان کند ، پس برای چنین شخصیتی اصلا بعید نیست که در بستر بیماری و روزهای آخر عمر خود هذیان بگوید تا جایی که خلیفه بگوید : این مرد هذیان می گوید ، کتاب خدا برای ما کافیست ...

این ماجرا که به حدیث دوات و قلم یا حدیث قرطاس معروف است با الفاظ مختلف در بابهای مختلف این دو کتاب بارها و بارها تکرار شده : صحیح بخاری 4 / 31 ؛ صحیح مسلم 3 / 1259 ؛ مراجعه شود به کتاب : نامه ای که نانوشته ماند / غلامحسین زینلی / بوستان کتاب قم

تمام این افکار همه و همه نتیجه دوری از کلام اهل بیت و نپذیرفتن امامت دینی و دنیوی آن بزرگواران است ، و بسیار کودکانه اگر کسی فکر کند که ماجرای پذیرفتن و نپدیرفتن امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام ، یک ماجرای تاریخی بوده و تمام شده ...

در پایان ، ماجرای آغاز وحی بر پیامبر را از نگاه اهل بیت علیهم السلام، نقل می کنیم تا به ارزش اعتقادات خود و وظیفه مان در برابر آن بیشتر آگاه شویم .

 

گزارش روز بزرگ مبعث به روایت اهل بیت علیهم السلام

 

بهترین گزارشهایی که در این زمینه داریم یکی از امیرالمومنین علیه السلام است و یکی از امام هادی علیه السلام

1 – امیرالمومنین علیه السلام در خطبه قاصعه چنین فرمودند : از وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از شير گرفتند خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگانش را مأمور وى نمود، تا شبانه روز او را در مسير كرامت و محاسن اخلاق جهان سوق دهد. من همانند طفلى كه به دنبال مادرش مى‏ رود دنبال او مى‏ رفتم، هر روز براى من از اخلاق پاك خود نشانه ‏اى بر پا مى‏ كرد، و مرا به پيروى از آن فرمان مى‏ داد. هر سال در حراء مجاورت مى ‏نمود، تنها من او را مى ‏ديدم و غير من كسى وى را مشاهده نمى‏ كرد. آن زمان در خانه ‏اى جز خانه ‏اى كه رسول حق- صلّى اللّه عليه و آله- و خديجه در آن بودند اسلام وارد نشده بود و من سومى آنان بودم. نور وحى و رسالت را مى ‏ديدم، و بوى نبوت را استشمام مى‏ كردم . به هنگام نزول وحى بر ايشان- صلّى اللّه عليه و آله- صداى ناله شيطان را شنيدم، عرضه داشتم: يا رسول اللّه، اين صداى ناله چيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است كه وى را از پرستش شدن يأس و نا اميدى دست داده، تو آنچه را مى‏ شنوم مى‏ شنوى، و آنچه را مى‏ بينم مى‏ بينى، جز اينكه پيامبر نيستى، ولى وزير من و بر طريق خير هستى. نهج البلاغه ترجمه انصاریان / 561 .

2 – امام حسن عسکری از پدر بزرگوارشان امام هادی علیه السلام ماجرای نزول وحی را چنین نقل کرده اند : هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله تجارت با شامیان را ترک کرد و آنچه خدا از آن راه به وی بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به کوه حراء می رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار می نگریست، و شگفتی های رحمت و بدایع حکمت الهی را مورد مطالعه قرار می داد.

به اطراف آسمان ها نظر می دوخت، و کرانه های زمین و دریاها و دره ها و دشت ها و بیابان ها را از نظر می گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهی، درس عبرت می گرفت.

ازآنچه می دید، به یاد عظمت خدای آفریننده می افتاد. آن گاه با روشن بینی خاصی به عبادت خداوند اشتغال می وزید. چون به سن چهل سالگی رسید خداوند نظر به قلب وی نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهای آسمان ها گشوده گردد. محمد صلی الله علیه و آله از آنجا به آسمان ها می نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد صلی الله علیه و آله آنها را می دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان ها به سر محمد صلی الله علیه و آله و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد صلی الله علیه و آله به جبرئیل که در هاله ای از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوی او آمد و بازوی او را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟

جبرئیل گفت: نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدائی که انسان را از نطفه آفرید. بخوان که خدایت بزرگ است. خدائی که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائی یاد داد که نمی دانست. پیک وحی، رسالت خود را به انجام رسانید، و به آسمان ها بالا رفت. محمد صلی الله علیه و آله نیز از کوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله وحی دیده بود که از شکوه و عظمت ذات حق حکایت می کرد،بی هوش شد، و دچار تب گردید.

از این که مبادا قریش و مردم مکه نبوت او را تکذیب کنند، و به جنون و تماس با شیطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست خردمندترین بندگان خدا و بزرگترین آنها بود. هیچ چیز مانند شیطان و کارهای دیوانگان و گفتار آنان را زشت نمی دانست.

در این وقت خداوند اراده کرد به وی نیروی بیشتری عطا کند، و به دلش قدرت بخشد. بدین منظور کوه ها و صخره ها و سنگلاخها رار برای او به سخن در آورد. به طوری که به هر کدام می رسید، ادای احترام می کرد. و می گفت: السلام علیک یا حبیب الله! السلام علیک یا ولی الله! السلام علیک یا رسول الله! ای حبیب خدا مژده باد که خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها که پیش از تو بوده اند، و آنها که بعدها می آیند برتر و زیباتر و پرشکوه تر و گرامی تر گردانیده است.

از این که مبادا قریش تو را به جنون نسبت دهند، هراسی به دل راه مده. زیرا بزرگ کسی است که خداوند جهان به وی بزرگی بخشد، و گرامی بدارد! بنابراین از تکذیب قریش و سرکشان عرب ناراحت مباش که عنقریب خدایت تو را به عالی ترین مقام خواهد رسانید، و بالاترین درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نیز پیروانت به وسیله جانشین تو علی بن ابی طالب علیه السلام ازنعمت وصول به دین حق برخوردار خواهند شد، و شادمان می گردند. دانش های تو به وسیله دروازه شهرستان حکمت و دانشت علی بن ابیطالب در میان بندگان و شهرها و کشورها منتشر می گردد.

به زودی دیدگانت به وجود دخترت فاطمه سلام الله علیها روشن می شود، و از وی و همسرش علی، حسن و حسین که سروران بهشتیان خواهند بود، پدید می آیند.

تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام / 156 ؛ بحارالانوار 18 / 205 ؛ مدینة المعاجز 1 / 444 ؛ السیرة النبویة بروایة اهل البیت علیهم السلام / جلد اول . متن فارسی به نقل از کتاب : تاریخ اسلام مرحوم علی دوانی / واقعیت بعثت از نگاه اهل بیت علیهم السلام .

دسته بندی ماه نوشت: 

دیدگاه‌ها

روز مبعث 27 رجب است که به اشتباه ربیع الاول درج شده است

افزودن دیدگاه

مطالب مرتبط با این نوشته