رفتن به محتوای اصلی

یکی از اتفاقات و پیش آمدهای مهم پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله که سندی مهم برای جدا نمودن حق از باطل است، واقعه شهادت حضرت محسن علیه السلام است. غنچه ناشکفته ای که ناجوانمردانه حق حیاتش سلب گردید. این واقعه افزون بر اینکه نقاب از چهره عاملینش بر می دارد، بخوبی روشن می نماید که آنان هرگز صلاحیت تکیه زدن بر مسند خلافت رحمة للعالمین را نداشته اند.

در این نوشتار به برخی از مدارک این واقعه تاریخی در منابع روایی شیعه ودر گفتار علمای اهل سنت می پردازیم:

 

شهادت حضرت محسن در گفتار علمای اهل سنت

 

اعتقاد به کشته شدن جناب محسن اختصاص به شیعه ندارد بلکه برخی بزرگان و اندیشمندان عامه هم بر این مطلب صحه گذارده اند و آن را به عنوان یک اعتقاد پذیرفته اند و در کتاب هایشان انعکاس داده اند که ذیلا به تعدادی از آنان اشاره می شود و خواهیم دید که چگونه به این مطلب اعتراف نموده و این حقیقت را تلقی به قبول کرده و به جزم و بدون هرگونه تردیدی سخن از سقط رانده اند، حال یا صرفا سقط را تأیید کرده اند یا حتی در کنار آن فراتر به سبب این حادثه نیز تصریح یا اشاره داشته اند.

 

1- ابراهیم بن سیار بن هانی مشهور به نظام معتزلی م 231پیشوای فرقۀ نظامیه:

 

ابن حزم اندلسی م 456 او را این گونه وصف می کند :

« هو أکبرُشُيوخِ المُعْتَزِلةِ و مُقدَّمُهم[1] »

او بزرگ معتزله و مقدم ایشان است.

ابن ابی الحدید معتزلی نیز در وصف او از جاحظ نقل می کند که گفت :

« کانَ النَّظَّامُ أشَدَّ النَّاسِ إنْکاراً علَی الرَّافضَةِ لِطَعْنِهم علَی الصَّحابةِ[2] »

نظام شدید ترین مردم بود در رد شیعیان، چرا که شیعیان از صحابه بدگویی می کردند.

نظام گوید :

« إنَّ عُمرَ ضربَ بَطنَ فاطمةَ يومَ البَيعةِ حتّی ألْقتِ المُحسِنَ مِن بَطنِها[3] »

عمر در روز بیعت[ ابوبکر] بر شکم فاطمه زد چنانکه او محسن را بیانداخت.

 

2-عبد الله بن مسلم قتیبه دینوری م 276 :

 

محمد بن یوسف گنجی شافعی م 658 می نویسد :

« و زَادَ علَی الجُمهورِ و قالَ إنَّ فاطمةَ عليهاالسَّلامُ أسْقطَتْ بعدَ النَّبیِّ ذکراً کانَ سَمَّاه رسولُ اللهِ صلَّی اللهُ عليه و آله مُحسِناً و هذا الشئُ لمْ يُوجَد عندَ أحَدٍ مِن أهلِ النَّقلِ إلّا عندَ ابنِ قُتَيْبَةَ [4]»

و او[شیخ مفید] بر جمهور علماء [در میان فرزندان حضرت امیر علیه السلام] افزوده و گفته :

فاطمه علیهاالسلام پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله پسری را سقط کرد که پیامبر او را محسن نام نهاده بود و این مطلب نزد کسی از ناقلین آثار یافت نشد مگر نزد ابن تیبه.

ابن شهرآشوب مازندرانی م 588 نیز می گوید :

« و فی مَعارِفِ القُتَبِیِّ أنَّ مُحسِناً فَسَدَ مِن زَخْمِ قُنفذٍ العَدَویِّ[5] »

درمعارف ابن قتیبه است که محسن از ضربه قنفذ که از قبیلۀ عدی بود تباه شد و از بین رفت و لیکن آنچه که درالمعارف کنونی مشاهده می شود این است :

« أمّا مُحسنُ بنُ عَلیٍّ فهَلکَ و هو صَغِيرٌ[6] »

اما محسن بن علی در کودکی از دنیا رفت.

آری هنگامی که انسان به دنبال واقعیت نبوده و در صدد آن باشد که اعتقاد خود را گرچه با حقیقت در تعارض است بر تاریخ تحمیل نماید و به زعم خود مسیر تاریخ و حقیقت را تغییر دهد از هیچ کوششی فروگذار نمی کند که نمونۀ بارز آن تحریف این مضمون در معارف ابن قتیبه است همچنان که مشاهده کردیم به تصریح گنجی شافعی و ابن شهرآشوب مازندرانی در معارف سخن از سقط جناب محسن بن علی و حتی سبب آن به میان آمده است ولی با تأسف می بینیم دست تحریف بیکار ننشسته و عبارت ابن قتیبه را تغییر می دهد و آن گونه که مطلوب اوست جایگزین می کند و خود را مصداق " يُحَرِّفونَ الکَلِمَ عَن مَواضِعِه[7] " قرار می دهد.

                         « شَلَّتْ يَدُ الطُّغيانِ و التَّعدِّی »

                     بشکند دست طغیان سرکشی و تجاوز

 

3-احمد بن یحیی بلاذری م 279 :

 

نباطی بیاضي از او نقل می کند که گفت :

« إنَّه حَصَر فاطمةَ فی البَابَ حتّی أسْقَطتْ مُحسِناً[8] »

او فاطمه را پشت در قرار داد که در نتیجه محسن را سقط نمود.

 

4-ابن عبد البر م 463 :

 

صفوری شافعی م 894 می گوید :

« مِن کتابِ الإسْتيعابِ لأبی عَبدِ البَرِّ قال : و أسْقَطتْ فاطمةُ سِقْطاً سَمَّاه عَلِیٌّ مُحسِناً[9] »

در کتاب الاستیعاب ابو[ابن] عبد البر است که گفت : فاطمه فرزندی را سقط کرد که علی او را محسن نام گذاشته بود (و لیکن این کتاب نیز مانند المعارف ابن قتیبه دست خوش تحریف قرار گرفته و اثری از این مطلب در آن نیست)

 

 

____________________________________

 

 

[1] تاريخ الاسلام 16/471

[2] شرح نهج البلاغة 20/31-30

[3] الملل و النحل1/57             الوافی بالوفیات 6/15

[4] کفایة الطالب 413

[5] المناقب 3/133       مثالب النواصب 419

[6] المعارف 211

[7] مائده 13

[8] الصراط المستقیم 3/12         الاربعین 541 و 161

[9] المحاسن المجتمعة 164