وفات بلال حبشی رحمة الله علیه

در روز دوم ربیع الثانی سال 20 هجری، بلال حبشی، اذان گوی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در شهر دمشق دیده از جهان فروبست.

ابوعبدالله بلال بن رباح، معروف به بلال حبشی، صحابه پیامبر اسلام و موذن آن حضرت، در خانواده ای از بردگان «بنی جمح» بدنیا آمد و از عرب های غیرخالص یعنی «سراة» به شمار می رفت. پدرش "رباح" و مادرش "حمامه" نام داشت که از این رو، به وی "ابن حمامه" نیز می گفتند. این دو از کسانی بودند که از "حبشه" به حالت اسارت وارد جزیره العرب شدند. نسبت های او را حبشی، قرشی و «یتمی» گفته اند. بلال با یکی از زنان عرب در زمان رسول خدا ازدواج کرد. بلال غلام "امیة بن خلف" (از دشمنان سرسخت رسول خدا ) بود که بعد از دعوت آشکار پیغمبر از اولین کسانی بود که اسلام آورد و در این راه شکنجه های زیادی از کفار مکه به ویژه از "امیه" دید. امیه برای انتقام از غلام سیاه تازه مسلمان خود، او را در ملاء عام، در گرم ترین روزها با بدن برهنه روی ریگ های داغ مکه می خواباند و سنگ بزرگی در روی سینه اش می گذاشت و او را با این جمله مخاطب می کرد: «دست از تو برنمی دارم تا اینکه به همین حالت جان سپاری و یا از اعتقاد به خدای محمد برگردی و "لات" و "عزی" (نام دو بت) را پرستش کنی». ولی بلال در برابر اینهمه آزار و شکنجه فقط با دو کلمه که روشنگر پایه استقامت او بود، جواب می داد و می گفت: احد، احد، یعنی خدا یکی است و هرگز به آئین شرک و بت پرستی برنمی گردم. استقامت او در دل سنگدل امیه، باعث تعجب همه بود. گاهی نیز ریسمانی به گردن او می انداخت و به دست بچه ها می داد تا او را در کوچه ها بگردانند. تاریخ نگاران و حدیث نگاران دستگاه خلافت، ادعا دارند که ابوبکر به درخواست پیامبر صلی الله علیه و آله، بلال را از امیه خریده و آزاد کرده، اما این سخن دروغ و اشتباه است، چرا که به اعتراف برخی از خود تاریخ نگارا اهل سنت، بلال آزاد شده ی خود پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بود و خود پیامبر او را خریده و آزاد کردند.

رجوع شود به کتاب ارزشمند الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج3، ص95 ؛ علامه سید جعفر مرتضی العاملی در این کتاب، داستان بلال و چگونگی آزادی او را به طور کامل و مستند، بحث کرده اند.


وی احادیث زیادی از حضرت رسول اکرم نقل کرده و جماعتی از صحابه و تابعان در مدینه و شام و کوفه از او حدیث نقل کرده اند. از مهم ترین کسانی که از او روایت کرده اند، جابربن عبدالله انصاری، ابوبکر، عمر، براءبن عازب، عبدالرحمان بن ابی لیل، عبدالله بن رواحه هستند. در منابع شیعی نیز احادیث فراوانی از او آمده و کسانی چون هشام بن حکم با اسناد از "عبدالله بن علی" از بلال روایت کرده است. اما در تمام کتب حدیثی شش گانه اهل سنت، فقط 44 حدیث از او نقل شده.

پیامبر اکرم: سه تن از سیاهان از سادات بهشت هستند. لقمان حکیم، نجاشی، بلال. هم چنین فرمود: او از جمله برگزیدگان اصحاب پیامبر است.
امام علی علیه السلام: او از سابقان در اسلام است و اخلاص و تهذیب نفس او را ستوده است.
امام سجاد علیه السلام: در مدح او و نقل احتجاج او با مخالفان درباره فضائل علی علیه السلام، مطالبی فرمود که تفصیل آن در تفسیر امام حسن عسگری علیه السلام صفحه 623 -621 می باشد.
امام صادق: بلال را عبدصالح و دوستدار اهل بیت نامیده است.

وی نزد امامان شیعه و اصحاب آنها از پایگاهی بلند برخوردار است.

کشی‌، محمد، ج۱، ص۹، معرفة الرجال‌، اختیار شیخ‌ طوسی‌، به‌ کوشش‌ حسن‌ مصطفوی‌، مشهد، ۳۴۸ش‌

 

به نقل مفسران در شأن بلال و یاران او چندین آیه نازل شده است از جمله: آیه 69 سوره نساء، آیه 52 سوره انعام، آیه 107 سوره نحل، آیه 28 سوره کهف. او بعد از رحلت پیغمبر به رغم اصرار ابوبکر، هیچ اذان نگفت جز مواردی که یکبار به درخواست حضرت فاطمه زهرا سلام اله علیها بود ولی چون آن حضرت به یاد مصائب پس از فوت پدر افتاد و از شدت ناراحتی تاب نیاورد به ناچار بلال اذان را ناتمام رها کرد. دیگر بار زمانی بود که او برای زیارت قبر پیامبر در مدینه بود، حسنین از او درخواست کردند که اذان بگوید او نیز پذیرفت و این حادثه به شدت مدینه را تحت تاثیر قرار داد و آخرین مرتبه وقتی بود که خلیفه دوم از مدینه به شام رفت و در منطقه «جابیه» به درخواست مسلمانان، از بلال خواست تا اذان گفت و همه به یاد دوران رسول خدا سخت گریستند.

 

بلال پس از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، فقط یک بار بود که آن هم به خواست حضرت زهرا سلام الله علیها بود اما وقتی که با نام پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، حضرت زهرا سلام الله علیها به حدی گریه کردند که بلال اذان را نمیه کاره گذاشت و آخرین اذان بلال هیچوقت تمام نشد ...

اعیان الشیعة، ج1، ص320

وفات بلال :

سال مرگ و علت آن در بین منابع اختلاف است. وقوع آن را بین سالهای 17 تا 21 قمری که عمدتا سال 20 هجری قمری است در شهر دمشق گفته اند. سن او را نیز بین 60 تا 70 سالگی گویند که به مرگ طبیعی یا بر اثر «طاعون» از دنیا رفته است. مزارش بنابر مشهور در دمشق در «باب الصغیر» می باشد ولی پاره ای از منابع تصریح دارند که در «داریا» یا «عمواس» و یا در باب «کیسان داریا» و یا «باب الاربعین حلب» است.

طوسی، رجال، ص۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۳۸ ؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ج ۱، ص۱۷۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۰، ص۴۳۳، ۴۷۶-۴۷۹

بلال اذان را چگونه آموخت ؟

در کتابهای حدیثی اهل سنت، روایات مضحک و البته بی ادبانه ای درباره چگونگی تعلیم اذان به بلال نقل شده.

از جمله اینکه می گویند: پیامبر مدتها متحیر بود که برای اعلام اوقات نماز چکار کند، تا اینکه جبرئیل به خواب مردی از انصار آمد و اذان را به او آموخت! آن مرد نزد پیامبر آمد و خوابش را تعریف کرد و پیامبر پسندید و گفت همین خوب است!! جالب تر ازهمه اینکه نقل کرده اند که عمر بن خطاب هم آن لحظه خواب آن مرد انصاری را شنید و گفت: بخدا قسم من هم چند شب پشت سر هم همین خواب را می دیدم اما حیا کردم من هم بیایم و خوابم را تعریف کنم!

یا در روایتی دیگر می گویند: جبرئیل در آسمان دنیا اذان گفت و فقط دو نفر آن را شنیدند، بلال و عمر بن خطاب!!

این روایات اگر چه خنده دار هستند، اما در باطن سراسر توهین به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و مقام نبوت و رسالت آن حضرت است، فقط به خاطر بالا بردن مقامات و ساختن فضایل جعلی برای خلیفه!

اما در روایاتی که اهل بیت علیهم السلام نقل کرده اند و ما شیعیان بدان معتقد هستیم، ماجرا کاملا متفاوت است و ما معتقدیم که اذان در معراج بر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه شد ودر زمین هم از طریق خود جبرئیل بر پیامبر نازل شد.

در روایت صحیح از امام صادق علیه السلام چنین آمده : زمانی که جبرئیل اذان را بر پیامبر نازل کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله، به امیرالمومنین علیه السلام دستور دادند که بلال را فرخواند و اذان را به او آموزش دهد.

وسائل الشیعة، ج1، ص326 ؛ الکافی، ج2، ص302

به نقل از الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج4، ص277 و برای دیدن مصادر اهل سنت و بث مفصل در مورد آن، مراجعه شود به کتاب ارزشمند: پژوهشی درباره اذان، تالیف سید علی شهرستانی، انتشارات دلیل ما.

 

دسته بندی ماه نوشت: 
روز: 

افزودن دیدگاه

مطالب مرتبط با این نوشته