ولادت با سعادت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و ولادت با سعادت امام صادق علیه السلام

1 – ولادت با سعادت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

به اتفاق علماى شيعه ، در اين روز هنگام فجر روز جمعه در مكه معظمه ولادت با سعادت حضرت سيد الانبياء محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله ) واقع شده است . ولادت آن حضرت با سلطنت انوشيروان عادل مقارن بود و در آن سال اصحاب فيل هلاك شدند .

كشف الغمه : ج 1 ص 14. اعلام الورى : ج 1 ص 42. تهذيب : ج 6 ص 2. زاد المعاد: ص 345. توضيح المقاصد: ص 9. مصباح المتهجد: ص 733. العدد القويه : ص 110. مصارع الشهداء و مقاتل السعداء: ص 23. فيض العلام : ص 220. بحار الانوار: ج 17 ص 280، ج 55 ص 361، ج 95 ص 194.
نام آن حضرت محمد (صلى الله عليه و آله ) و كنيه ايشان ابوالقاسم است . نام پدر آن حضرت عبد الله و نام مادر آن حضرت آمنه بنت وهب است .

اعلام الورى : ج 1 ص 33 - 44 كشف الغمه : ج 1 ص 15. مسار الشيعه : ص 30.


هنگام ولادت ، نور از پيشانى آن حضرت لامع بود و بوى مشك از ايشان ساطع مى گشت . نورى در آن شب از طرف حجاز ساطع شد و در تمام عالم منتشر گرديد. تخت پادشاهان سرنگون شد، و همه آنان در آن روز لال بودند و نمى توانستند سخن بگويند.
ملائكه مقرب و ارواح اصفياء پيامبران در هنگام ولادت آن حضرت حضور يافتند، و رضوان خازن بهشت با حوريان نازل شدند، و ابريقها و تشت ها از طلا و نقره و زمرد بهشت حاضر كردند و براى حضرت آمنه شربتها از بهشت آوردند كه او آشاميد. آن حضرت را بعد از ولادت به آبهاى بهشت غسل دادند و به عطرهاى فردوس معطر كردند .

حق اليقين : ص 27.


معجزات ولادت حضرت

در روز ولادت آن حضرت هر بتى كه در هر جاى عالم بود به رو در افتاد و چهارده كنگره از ايوان كسرى فرو ريخت . درياچه ساوه كه آن را مى پرستيدند خشك و بدل به نمكزار شد. در وادى ساوه كه سالها بود كسى آب در نديده بود آب جارى شد. آتشكده فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در شب ولادت آن حضرت خاموش شد. علم كاهنان و سحر ساحران باطل گرديد، و طاق كسرى از ميان به دو نيم شد كه تا امروز نمايان است .

قلائد النحور: ج ربيع الاول ، ص 100.


هنگام ولادت آن حضرت اين ندا از آسمان شنيده شد: جاء الحق و زهق الباطل ، ان الباطل كان زهوقا .

سوره اسراء: آيه 84. قلائد النحور: ج ربيع الاول ، ص 101.


خصوصيات حضرت

هرگز مگس بر بدن مبارك آن حضرت نمى نشست . هرگاه چشم مباركش ‍ خواب بود دلش بيدار بود، و مى ديد و مى شنيد چنانكه در بيدارى مى ديد و مى شنيد. حضرت از قفاى خود چنان مى ديد كه از پيش روى مى ديد.
بر هر حيوانى كه سوار مى شد هرگز پير و لاغر نمى شد .

قلائد النحور: ج ربيع الاول ، ص 110

آن حضرت حمارى به نام يعفور داشتند. هر زمان كه فرمان مى داد فلان مرد را حاضر كن ، به در خانه اش مى رفت و سر بر در مى كوفت و به اشاره او را حاضر مى ساخت .

قلائد النحور: ج ربيع الاول ، ص 112.


از خصوصيات ولادت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) آن بود كه ختنه كرده و ناف بريده و پاك از آلايش خون و غيره متولد شد. همچنين در وقت ولادت از پا به زير آمد نه از سر. هنگام ولادت رو به كعبه به سجده افتاد، و چون سر از سجده برداشت دست به سوى آسمان بلند كرد و به وحدانيت خدا و رسالت خود اقرار نمود، و سپس نورى از او ساطع گرديد كه مشرق و مغرب عالم را روشن نمود .

حق اليقين ص 26.


معجزات حضرت

پيامبر (صلى الله عليه و آله ) معجزات بسيارى داشت كه از جمله آنها نمونه هاى زير است :

حق اليقين : ص 26 - 27.


1. مستجاب شدن دعاى آن حضرت در زنده شدن مردگان و بينا شدن كوران و شفا يافتن بيماران .
2.
سخن گفتن آن حضرت با حيوانات .
3.
آگاهى بى همه لغتها و قدرت بر سخن گفتن به همه آنها.
4.
مهر نبوت بر پشت مباركش جاگرفته بود و نور آن بر نور آفتاب زيادتى مى كرد.
5.
آب از ميان انگشتان مباركش جارى شد، به قدرى كه جمع بسيارى سيراب شدند.
6.
سنگريزه در دست مباركش تسبيح مى گفت و مردم مى شنيدند.
7.
وجود مقدسش در آفتاب سايه اى نداشت .
8.
هر گاه آب دهان مبارك به چاهى مى افكند در آن چاه بركت به هم مى رسيد و پر از آب مى شد. آب دهان مبارك را به هر صاحب دردى مى ماليد شفا مى يافت .
9.
دست مبارك آن حضرت به هر طعامى كه مى رسيد با بركت مى شد و از طعام كم جماعت كثير را سير مى كرد.
10.
هرگاه بر زمين نرم راه مى رفت جاى پايش نمى ماند، و هنگامى كه بر سنگ سخت راه مى رفت اثر پاى مباركش مى ماند.
روز ولادت حضرت روز شريف و بابركتى است كه از قديم الايام صالحين از آل محمد (صلى الله عليه و آله ) حرمت آن را نگه داشته اند، و حق اين روز را ادا كرده و روزه گرفته اند. كسى كه 17 ربيع الاول را روز بگيرد خداوند متعال ثواب يك سال روزه را به او مى دهد. در اين روز صدقه دادن و زيارت مشاهد مشرفه و انجام خيرات و مسرور كردن اهل ايمان مستحب است .

مسار الشيعه : ص 30.

 

2 – ولادت با سعادت امام صادق علیه السلام

در 17 ربيع الاول سال 83 ه‍ ولادت با سعادت امام جعفر صادق (عليه السلام ) در مدينه منوره اتفاق افتاده است.

اعلام الورى : ج 1 ص 514. ارشاد: ج 2 ص 179. تاريخ الائمه : ص 10. مسار الشيعه : ص 30. توضيح المقاصد: ص 9. بحار الانوار: ج 95 ص 194. العدد القويه : ص 147. فيض العلام : ص 222.

نام مبارك آن حضرت جعفر و كنيه شريفش ابوعبدالله و لقب نورانى حضرت صادق است . پدر بزرگوارش امام محمد باقر (عليه السلام )، و مادر گرامى آن حضرت جناب ام فروه است ، كه امام صادق (عليه السلام ) درباره ايشان مى فرمايند مادرم از بانوان پرهيزكار و با ايمان و نيكوكار بود .

كافى ج 1 ص 472.

آیا ام فروه مادر امام صادق علیه السلام، نوه ابوبکر بوده ­اند؟

يكي از دلائلي كه علماي اهل تسنن براي اثبات حُسن روابط ميان اهل بيت عليهم السلام و خلفاي سه گانه استدلال مي‌كنند و با استفاده از آن، موضع شيعيان در برابر خلفا را مورد انتقاد قرار مي‌دهند ، روايتي است معروف به «ولدني ابوبكر مرتين» كه از قول امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي‌كنند . ما در اين جا به صورت مختصر سند و نيز دلالت اين روايت را از مصادر شيعه و سني مورد  بررسي قرار داده و در نهايت قضاوت را بر عهده خوانندگان عزيز قرار مي‌دهيم .

بررسي سند روايت در كتاب‌هاي شيعه :

اين روايت  را هيچ يك از علماي شيعه نقل نكرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلي در كتاب كشف الغمه آن را از عبد العزيز بن اخضر جنابذي كه سني حنفي  است نقل كرده .

وقال الحافظ عبد العزيز بن الأخضر الجنابذى رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب عليهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قريبة بنت القاسم بن محمد بن أبى بكر الصديق رضى الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبى بكر الصديق ولذلك قال جعفر عليه السلام ولقد ولدنى أبو بكر مرتين .

كشف الغمة ، ج2 ، ص 374 .

حافظ عبد العزيز جنابذي گفته است:  ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفي  دختر قاسم بن محمد بن ابو بكر است و از طرف ديگر  مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبكر است و از اين روي امام صادق فرموده: ابوبكر دو بار مرا به دنيا آورده يعني از دو طرف نسب من به ابو بكر مي رسد.

اولاً : حافظ عبد العزيز جنابذي متوفاي 611 است و امام صادق عليه السلام در سال 148 هجري به شهادت رسيده است بين اين دو فاصله زيادي وجود دارد . پس روايت مرسله است و روايت مرسل ارزشي براي استدلال ندارد .

ثانياً : اين شخص سني مذهب است ؛ چنانچه ذهبي در سير اعلام النبلاء در باره وي مي‌نويسد :

ابن الأخضر * الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأيت في شيوخنا مثله في كثيرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .

سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 22 - ص 31 .

بهترين شاهد بر سني بودن اين شخص ، استفاده از كلمه «صديق» براي  ابوبكر است ؛ در حالي كه همه شيعيان مي‌دانند كه اين لقب از القاب اختصاصي امير المؤمنين عليه السلام بوده است .

از اين رو ، اين روايت از نظر شيعيان ارزشي ندارد . اگر اهل سنت بخواهند مطلبي را براي شيعيان بيان كنند، بايد به روايتي استناد كنند كه از طريق روات شيعه به سند صحيح  نقل شده باشد.

معني ندارد كه بر اساس روايتي كه شيعه قبول ندارد ، بخواهند عليه آن ها استدلال كنند . ابن حزم اندلسي كه خود از دانشمندان بنام اهل سنت و از مخالفين سر سخت شيعيان است در اين باره مي‌نويسد :

لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا ، فهم لا يصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علينا برواياتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما يجب أن يحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما يصدقّه الذي تقام عليه الحجّة به .

 

معنا ندارد كه ما عليه شيعيان به روايات خودمان استدلال كنيم ؛ در حالي كه آنها قبول ندارند و نيز معنا ندارد كه آن‌ها به روايات خودشان عليه ما استناد كنند ؛ در حالي كه ما آن روايات را قبول نداريم . از اين رو لازم است كه در برابر خصم به چيزي استناد شود كه او قبول دارد و براي او حجت است .

الفصل في الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.

 

 

بررسي سند روايت در كتاب‌هاي اهل سنت :

اين روايت حتي در كتاب‌هاي خود اهل سنت نيز سند درستي ندارد و تمام سند‌هاي آن بدون استثناء طبق قواعد رجالي اهل سنت بي اعتبار هستند ؛ ولي متأسفانه علماي اهل سنت بدون توجه به سند روايت و از آن‌جايي كه بحث فضائل خلفا در ميان است ، با چشمان بسته روايات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز عليه شيعه مي‌پردازند .

 

سند اول :

مهمترين سندي كه براي اين روايت مي‌توان يافت ، سندي است كه مزّي در تهذيب الكمال نقل كرده است :

أخبرنا بذلك أبو الفرج عبد الرحمان بن أبي عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسي بدمشق ، وأبو الذكاء عبد المنعم بن يحيى بن إبراهيم الزهري بالمسجد الأقصى ، وأبو بكر محمد بن إسماعيل بن عبد الله بن الأنماطي الأنصاري بالقاهرة ، وأبو بكر عبد الله بن أحمد بن إسماعيل بن فارس التميمي بالإسكندرية ، قالوا : أخبرنا أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي بدمشق ، قال : أخبرنا القاضي أبو الفضل محمد بن عمر بن يوسف الأرموي ببغداد ، قال : أخبرنا الشريف أبو الغنائم عبد الصمد بن علي بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علي بن عمر بن أحمد ابن مهدي الدارقطني ، قال : حدثنا يعقوب بن إبراهيم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضيل ... .

وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطني ، قال : حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن إسماعيل الادمي ، قال : حدثنا محمد بن الحسين الحنيني ، قال : حدثنا عبد العزيز بن محمد الأزدي ، قال : حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين .

تهذيب الكمال - المزي - ج 5 - ص 81 – 82 .

 چيزي از شفاعت علي (عليه السلام) اميد ندارم ، مگر اين كه مثل همان را از ابوبكر اميد دارم ، به درستي كه ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است ! .

اولاً در سلسه سند اين روايت چندين راوي مجهول و ضعيف وجود دارد ؛ از جمله :

1. أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي : وي مجهول است ؛ چنانچه ذهبي در تاريخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدي در الوافي بالوفيات ، ج 13 ، ص 286 نام وي را ذكر كرده ؛ اما هيچ گونه جرح و تعديلي نياورده‌اند .

2 . عبد الصمد بن علي بن محمد . وي نيز مجهول است ؛ چنانچه خطيب بغدادي در تاريخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولي هيچ مدح و ذمي در باره‌اش نقل نكرده است .

3 . احمد بن محمد بن إسماعيل الآدمي ، مجهول است .

4 . عبد العزيز بن محمد الأزدي . نمازي در مستدركات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وي را ذكر و تصريح مي كند كه مجهول است .

5 . حفص بن غياث :  سليمان بن خلف الباجي از علماي اهل سنت در باره وي مي‌نويسد :

قال علي بن المديني: أحاديث حفص وحاتم بن وردان عن جعفر بن محمد منكرة .

التعديل والتجريح - سليمان بن خلف الباجي - ج 1 - ص 513 .

علي بن مديني گفته است : احاديث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (عليهما السلام) غير قابل قبول است .

و مباركفوري در باره وي مي‌نويسد :

وحفص بن غياث ساء حفظه  في الاخر، صرح به الحافظ في مقدمة الفتح وقال الذهبي في الميزان قال أبو زرعة ساء حفظه بعد ما استقضى .

تحفة الأحوذي - المباركفوري - ج 2 - ص 124 .

حفص بن غياث در اواخر عمرش ، حافظه‌اش ضعيف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباري به آن تصريح كرده است . ذهبي در الميزان گفته كه ابوزرعه گفته : حفص بن غياث بعد از آن كه قاضي شد ، حافظ‌ه اش ضعيف شد .

و نيز ذهبي در ميزان الإعتدال در باره وي مي‌نويسد :

وقال داود بن رشيد : حفص بن غياث كثير الغلط .

داود بن رشيد گفته : حفص بن غياث ، اشتباهاتش زياد بود .

و در ادامه مي‌گويد :

وقال أبو زرعة : ساء حفظه بعد ما استقضى .

ابو زرعه گفته : حفص بن غياث بعد از قاضي شدنش ، حافظه‌اش ضعيف شد .

وقتي در سلسله سند يك روايت چهار نفر  مجهول و شخصي همچون حفص بن غياث وجود داشته باشد ، چگونه مي توان به آن اعتماد كرد .

سند دوم :

أخبرنا أبو القاسم إسماعيل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شكرويه أنا أبو بكر بن مردويه أنا أبو بكر الشافعي أنا معاذ بن المثنى نا مسدد نا يحيى عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثني أبي أن عليا دخل على عمر وهو مسجى بثوبه فأثنى عليه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقى الله بما في صحيفته أحب إلي من المسجى بثوبه قال يحيى ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثنى عليه وقال ولدني مرتين .

تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 453 – 454 .

يحيي از جعفر بن محمد (عليهما السلام) نقل كرده است كه فرمود : سوگند به خدا كه پدرم نقل كرد كه علي (عليه السلام) بر عمر وارد شد در حالي كه (عمر) خود را در لباسش پيچيده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدي از اهل زمين كه خداوند به خاطر آن‌چه در صحيفه‌اش گذاشته است ، در نزد من از اين كس كه خود را در لباسش پيچيده است ، محبوب تر نيست . سپس يحيي گفت كه جعفر (عليه السلام) از ابوبكر ياد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است .

در سند اين روايت اسماعيل بن محمد بن الفضل وجود دارد كه ابن عساكر روايت را از وي نقل مي‌كند . ذهبي در باره وي مي‌نويسد :

وكان ابن عساكر لما رأى إسماعيل بن محمد وقد كبر ونقص حفظه .

وقتي ابن عساكر اسماعيل را ديد ، اسماعيل پير شده و حافظه‌اش خوب كار نمي‌كرد .

با اين حال چگونه مي‌توان به نقل ابن عساكر از اين شخص اعتماد كرد .

و نيز نوشته است :

قال أبو سعد : ... ورأيته وقد ضعف ، وساء حفظه .

من در حالي او را ديدم كه از جهت روايي ضعيف شده بود وحافظه اش خوب كار نمي‌كرد .

سير اعلام النبلاء ، ج20 ، ص86 .

و نيز در سند آن معاذ بن المثنى وجود دارد كه محمد بن أبي يعلي در طبقات الحنابلة و ابراهيم بن مصلح در المقصد الأرشد در باره وي مي نويسند :

قال أحمد بن حنبل هو رجل سوء ساقط العدالة .

احمد بن حنبل گفته است: وي آدم بد و فاقد عدالت است .

المقصد الأرشد في ذكر اصحاب الامام احمد ، ابراهم بن مصلح ، ج3 ، ص35 و طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلي ، ج1، ص399 .

سند سوم :

وقال حفص بن غياث : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله . لقد ولدني مرتين .

حفص بن غياث مي گويد: جعفر بن محمد فرمود: آن چه را از شفاعت جدم علي عليه السلام انتظار دارم، مثل همان را از شفاعت ابوبكر نيز انتظار دارم .

سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 259 .

اولاً : روايت مرسل است و سلسله سند تا حفص بن غياث نقل نشده است ، شايد سلسله سند همان باشد كه مزي نقل كرده است كه در آن صورت همان اشكالات را خواهد داشت .

ثانياً : همان طور كه نقل كرديم ، حفص بن غياث كثير الغلط و كم حافظه بوده و روايات او از امام صادق منكر و غير قابل قبول است .

البته برخي از علماي اهل سنت و به ويژه ذهبي و ابن حجر در كتاب‌هاي مختلف،  اين روايت را نقل كرده‌اند ولي هيچ يك سندي براي آن ذكر نكرده‌اند .

بنابراين تمامي سند‌هاي اين روايت ، ارزشي براي استدلال ندارند و نمي‌توان به آن اعتماد كرد .

تحريف روايت :

ذهبي ، اصل روايت را در سير اعلام النبلاء ، ج 6 - ص 259 اين گونه نقل مي‌كند : « ... لقد ولدني مرتين » ؛ در حالي كه در جاهاي ديگر و از جمله چهار صفحه پايين تر از آن ، كلمه «صديق» را اضافه كرده و روايت را اين گونه تحريف مي‌كند :

فكان يقول : ولدني الصديق مرتين .

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 - ص 295  و تذكرة الحفاظ - الذهبي - ج 1 - ص 166 و سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 255 و تاريخ الإسلام - الذهبي - ج 9 - ص 88 .

چگونه ممكن است امام صادق عليه السلام از كلمه «صديق» براي ابوبكر استفاده كند ؛ در حالي كه همه مي‌دانند اين لقب از القاب مخصوص امير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام بوده است . که این مطلب در جای خود اثبات شده و برای مثال می توانید به آدرس زیر مراجعه فرمایید :

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=633

مناقشه در دلالت روايت :

همان طور كه گذشت ، مزي در تهذيب الكمال و ذهبي در سير اعلام النبلاء مي‌نويسند :

حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين

شهيد نور الله تستري در جواب اين مطلب مي‌نويسد :

أقول : يدل على كذب هذا الخبر أن صاحب الشفاعة العظمى هو جده صلى الله عليه وآله فلا يليق به عليه السلام نسيان شفاعة جده صلى الله عليه وآله وإظهار رجاء شفاعة غيره سيما أبو بكر الذي لا شافع له ولا حميم يوم لا ينفع مال ولا بنون ، إلا من أتى الله بقلب سليم ، اللهم إلا أن قصد به مجرد التقية فافهم .

 وأما قوله عليه السلام " ولقد ولدني مرتين " فبيان للواقع لا للافتخار به كيف وقد مر الاتفاق على أن قوم أبي بكر أرذل طوائف قريش وقد وقع التصريح به من أبي سفيان كما مر وقال علي عليه السلام في شأن محمد بن أبي بكر " إنه ولد نجيب من أهل بيت سوء " فتدبر .

الصوارم المهرقة - الشهيد نور الله التستري - ص 241 – 242 .

دليل بر دروغ بودن اين خبر همين بس كه صاحب شفاعت كبري ، جدش رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است ، پس سزاوار نيست كه آن حضرت شفاعت جدش را فراموش كرده باشد و اظهار اميد به شفاعت غير كرده باشد . به ويژه ابوبكر كه خودش در آن روز كه مال و فرزندان سودى نمى‏بخشد ، شفاعت كننده و حمايت كننده‌اي ندارد ؛ مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد ! .

مگر اين كه هدف امام صادق عليه السلام از بيان اين جملات فقط تقيه باشد .

اما اين كه آن حضرت فرموده : " ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده " واقع را بيان مي‌كند نه اين كه افتخار كند ، زيرا پيش از اين گفتيم كه قبيله ابوبكر ، پست‌ترين قبيله قريش بوده است ؛ وابو سفيان هم به اين مطلب تصريح كرده است . و نيز علي عليه السلام در شأن محمد بن أبي بكر فرموده : او فرزندي نجيب از خانواده اي بد است كه اين سخنان پستي قبيله ي ابوبكر را اثبات مي كند. بنا بر اين جايي براي افتخار نمي ماند.

آيا انتساب به ابوبكر براي امام صادق افتخار دارد يا به ولايت جدش امير المؤمنين عليهما السلام ؟

چگونه ممكن است امام صادق به چنين مطلبي افتخار كرده باشد ؛ در حالي كه اين مطلب مخالف سيره آن حضرت بوده است . زيرا با مراجعه به سيره آن حضرت  مي‌بينيم كه آن حضرت بالا ترين افتخار برايش قبول ولايت وامامت جدش امير المؤمنين عليه السلام  است نه ولادت از او به اين حديث توجه كنيد كه مي فرمايد:

ولايتي لعلي بن أبي طالب أحبّ إليّ من ولادتي منه، لأنّ ولايتى له فرض وولادتى منه فضل .

ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام) براي من محبوب‌تر از اين است كه او مرا به دنيا آورده است ؛ چرا كه قبول ولايت او براي من واجب و فرزند او بودن امتياز است .

الفضائل ، شاذان بن جبرئيل ، ص 125 و الروضة في فضائل أمير المؤمنين ، شاذان بن جبرئيل ، ص 103 و بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج29 ، ص299 .

و همچنين نقل شده است كه آن حضرت فرمود :

ولايتي لآبائي أحب إليّ من نفسي ، ولايتى لهم تنفعنى من غير نسب ، ونسبى لا ينفعنى بغير ولاية .

ولايت پدرانم براي من ، دوست‌داشتني تر از جان من است ، ولايت آن‌ها براي من فايده دارد ؛ حتي اگر نسبتي با آن‌ها نداشته باشم ؛ ولي نسبت با آن‌ها زماني كه ولايت آن‌ها را نداشته باشم ، برايم سودي ندارد .

مشكاة الأنوار ، علي الطبرسي ، ص 575 .

حال چگونه ممكن است كه نسبت امام صادق با امير المومنين افتخار نباشد؛ ولي نسبت با ابوبكر افتخار باشد !؟؟

دسته بندی ماه نوشت: 
روز: 

افزودن دیدگاه

مطالب مرتبط با این نوشته