در بارگاه قدس که جای ملال نیست یک دخترک نشسته و طشتی مقابلش عمه چرا پدر لب خود وا نمی‌کند؟ قرآن بخوان
کاش آن زمان که کشتی آل علی شکست و شاه تشنه کنار علی رسید اول کمی نگاه نمود و سپس شکست بعد نگاهی دوباره کرد اول سرش، تنش و کجا شد؟ قطعه ی... باید دوباره ساخت علی را ز اشک او عالم تمام غرقه‌ی دریای خون شدی...
از آب هم مضایقه کردند اصغرم ، پس از چه رو به سینه‌ی من چنگ می‌زنی ؟ شرمنده‌ام حسین علی را ببر ولی... از او مواظبت کن و...
بس آتش ز اخگر الماس ریزه‌ها ، در قتلگاه شعله کشید و زبانه زد، عمه رها نما که عمو بین مقتل است ،عبدللّهم زیاد مرا برده‌ای عمو؟
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت... پیش آمدند که دایی حسین جان.... طفلان زینبیم و فدایی راه تو... جای زره کفن تنمان کرد خواهرت ... سرمه کشید تا که دل از حوریان بریم...